واکاوی مفهومی دلبستگی ملی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشگاه اصفهان

2 دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان

3 دانشگاه تهران

چکیده

میهن دوستی و ناسیونالیسم در دو سر طیف دلبستگی ملی با تعاریف، جهت­گیری­ها و پیامد­های متفاوت قرار می­گیرند. در این مقاله سعی شده است با توجه به نظریه­هایی که در زمینۀ دلبستگی ملی مطرح است، این مفهوم از منظر دیگری مورد بررسی قرار گیرد. هدف اصلی این مقاله توضیح دلبستگی ملی به معنای پیامد ارزیابی مثبت افراد از هویت ملی­شان و مفهوم­سازی آن در دو شکل ناسیونالیستی و میهن دوستانه است. شکل ناسیونالیستی دلبستگی ملی احساس مثبت افراد به همراه پیشداوری، اتخاذ دیدگاه­های غیر انتقادی و احساسی نسبت به کشور را نشان می دهد و در مقابل، شکل میهن دوستانۀ دلبستگی ملی احساس مثبت افراد بدون قضاوت­های پیشداورانه نسبت به سایر گروه ها و ملت هاست که اتخاذ دیدگاه­های انتقادی و جهت­گیری­های عاقلانه نسبت به ارزیابی کشور را در پی دارد.
 در این پژوهش از روش اسنادی و تحلیلی استفاده کرده­ایم و با استفاده از کتب و اسناد معتبر در این زمینه به تبیین موضوع مورد بررسی پرداخته­ایم.همچنین جهت مستند سازی مطالب مطرح شده مبنی بر این که دلبستگی ملی در دو شکل می­تواند تجلی کند، نظریه­های مربوط به این حیطه را در قالب سه رویکرد نظری ناسیونالیستی، میهن دوستانه و دیدگاه­هایی که هر دو شکل را در خود می‏گنجانند و مورد بررسی قرار داده­ایم.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Conceptualization of national attachment

نویسندگان [English]

  • Seyed Ali Hashemiyanfar 1
  • Reza Esmayili 2
  • Seyedziya Hashemi 3
  • Mina Jalali 1
چکیده [English]

Patriotism and nationalism make up the two sides of the spectrum of national attachment; but with different meanings, tendencies, and outcomes. This article, based on the current theories about national attachment, tries to study this subject from a different point of view. The main goal of this article is to explain national attachment in the context of the positive feeling of people toward their national identity and conceptualizing it in its two forms of nationalism and patriotism.  The nationalistic form of national attachment shows the positive feeling of people along with judgments and non-critical and emotional points of view toward the country. On the other hand, there is the patriotic form of national attachment with the positive feeling of people without early judgments towards other groups and nationalities whiche brings with it the adoption of critical points of view and wise orientations in assessing the country.
We have used the documental and analytical method and have explained the subject of discussion using valid books and documents. In addition, in order to document the subjects discussed, based on the theory that national attachment can be expressed in two forms, we have studied the theories relevant in this area in three theoretical approaches of nationalism, patriotism, and viewpoints that include both forms.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • national attachment
  • Nationalism
  • Patriotism
  • National Identity

واکاوی مفهومی دلبستگی ملی

سید علی هاشمیانفر[1]

رضا اسماعیلی [2]

سید ضیاء هاشمی[3]

مینا جلالی[4] 

 

تاریخ دریافت :26/10/91            تاریخ پذیرش : 21/11/91

چکیده  

میهن دوستی و ناسیونالیسم در دو سر طیف دلبستگی ملی با تعاریف، جهت­گیری­ها و پیامد­های متفاوت قرار می­گیرند. در این مقاله سعی شده است با توجه به نظریه­هایی که در زمینۀ دلبستگی ملی مطرح است، این مفهوم از منظر دیگری مورد بررسی قرار گیرد. هدف اصلی این مقاله توضیح دلبستگی ملی به معنای پیامد ارزیابی مثبت افراد از هویت ملی­شان و مفهوم­سازی آن در دو شکل ناسیونالیستی و میهن دوستانه است. شکل ناسیونالیستی دلبستگی ملی احساس مثبت افراد به همراه پیشداوری، اتخاذ دیدگاه­های غیر انتقادی و احساسی نسبت به کشور را نشان می دهد و در مقابل، شکل میهن دوستانۀ دلبستگی ملی احساس مثبت افراد بدون قضاوت­های پیشداورانه نسبت به سایر گروه ها و ملت هاست که اتخاذ دیدگاه­های انتقادی و جهت­گیری­های عاقلانه نسبت به ارزیابی کشور را در پی دارد.

 در این پژوهش از روش اسنادی و تحلیلی استفاده کرده­ایم و با استفاده از کتب و اسناد معتبر در این زمینه به تبیین موضوع مورد بررسی پرداخته­ایم.همچنین جهت مستند سازی مطالب مطرح شده مبنی بر این که دلبستگی ملی در دو شکل می­تواند تجلی کند، نظریه­های مربوط به این حیطه را در قالب سه رویکرد نظری ناسیونالیستی، میهن دوستانه و دیدگاه­هایی که هر دو شکل را در خود می‏گنجانند و مورد بررسی قرار داده­ایم.

 کلید واژه ها: دلبستگی ملی، ناسیونالیسم، میهن دوستی، هویت ملی.

مقدمه

مرتون بر اساس اصل شمول عام معتقد است که همۀ ساختارها، رسوم، افکار، باورداشت­ها و نظایر آن کارکرد مثبت ندارند. برای نمونه ناسیونالیسم افراطی در جهانی که روز به روز بر سلاح­های اتمی­اش افزوده می­شود، می تواند کارکردی بسیار منفی داشته باشد(ریتزر ،1385: 130). اگر احساسات مردم به کشورشان را از منظری کارکردی مدنظر قرار دهیم وظیفۀ هر جامعه­ای است که تظاهرات عاطفی مردمش را تنظیم کند، زیرا عواطف افسارگسیخته می­تواند سرچشمۀ دیگری از هرج و مرج باشد. برخی از عواطف آشکارا ضروری­اند؛ برای مثال عشق و وفاداری خانوادگی برای تضمین جمعیت کافی ضرورت دارند. هر چند تعیین سطح ضروری و سطح خطرناک عاطفی برای هر کسی دشوار است، اما این امر برای کارکردگرایان ساختاری نیز آشکار است که عاطفه­گرایی اگر از حد خود خارج شود، تهدیدی برای نظام اجتماعی به شمار می­آید (ریتزر، 1385: 144) بنابراین ما به یک بازنگری جدی در مفهوم تعلق به سرزمین و تعلق به آب و خاک نیاز داریم.

هدف از طرح همگرایی تحت عنوان ناسیونالیسم به صورت شکلی از دلبستگی به ملت این بود که انسجام داخلی یک واحد سیاسی به مثابه پایۀ ثابت توسعه به معنای عام آن تجزیه و تحلیل شود. ارگانسکی و بسیاری از نظریه پردازان توسعۀ اقتصادی اعتقاد دارند که تا زمانی وحدت عمومی و ملی پیرامون اهداف کلان یک جامعه (مثل توسعۀ اقتصادی و بسیج عمومی) پدید نیاید، توسعه در ارکان گوناگون آن جامعه محقق نخواهد شد. ناسیونالیسم یکی از مفاهیمی بود که به وحدت ملی و فرهنگی و هویت تاریخی ملل کمک شایانی کرد و مجموعۀ جغرافیایی – اقتصادی آنها را از دیگران متمایز و بسیج عمومی را فراهم کرد (سریع القلم،1381: 157). اما پس از پایان جنگ جهانی دوم و شیوع دلزدگی از آغاز جنگ، فرایند جنگ و نتایج و فجایع حاصل از جنگ، جنبش­های غلیظ ناسیونالیستی که به وفور در بین کشورهای درگیر در جنگ دیده می شد، با عزمی جهانی جای خود را در ظاهر به دولت­های صلح­طلب ملی داد و ملت­هایی که داعیۀ دموکراسی داشتند با مذموم دانستن دلبستگی ناسیونالیستی به کشور در تلاش برای ادامۀ حفظ و تقویت دلبستگی ملی در بین مردم کشورهایشان، به تبلیغ شکلی دیگر از این دلبستگی پرداختند که نمود آن را می­توان در شکل­گیری گرایش­های میهن دوستانه مشاهده کرد. در این بین شهروندان میهن­دوست دیگر افرادی منفعل که دست­مایۀ جنبش­های ناسیونالیستی شوند، نیستند بلکه شهروندانی فعال و منتقدند که ضمن عشق به کشور در پی کشف نقاط ضعف آن و رفع نقایص پیش روی مملکت خود هستند. بنابراین با رشد دموکراسی و گسترش حقوق شهروندی در بین جوامع، دیگر نمی­توان دلبستگی ملی را تنها مفهومی با پتانسیل ناسیونالیستی در نظر گرفت، بلکه ظرفیت دیگر  که همان میهن دوستی است را نیز باید مد نظر قرار داد.

ضرورت بحث

گرچه فقدان احساس دلبستگی نسبت به مملکت، عاملی در ایجاد یأس و خود­باختگی ملی در بین مردم یک جامعه است و بی‌انگیزگی احزابِ سیاسی عدم مشارکت فعال مردم و سیاست‌های خارجی منفعلانه را به دنبال دارد؛ اما عمومیت پیدا کردن غرورِ کاذب نسبت به مملکت، در بین افراد یک جامعه، نیز می‌تواند منجر به شکل­گیری گرایش­های ناسیونالیستی و شوونیستی شود و به گسترش جنگ­طلبیِ کشورها و بیگانه هراسی آنها دامن زند. پس در هر دو صورت با موقعیتی خطرناک رو به ور هستیم؛ غرور کاذب نسبت به مملکت ناشی از دلبستگی کورکورانه نیز به اندازۀ خود­کم­بینی مخرب است و مانعی در راه رشد و تعالی کشور محسوب می­شود، پس ما به یک بازبینی جدی در مفهوم تعلق به سرزمین و آب و خاک نیاز داریم. بنابراین لازم به نظر می­رسد که قائل به وجود دو نوع دلبستگی ملی شویم (میهن دوستی و ناسیونالیسم). میهن­دوستی، همان دلبستگیِ ملی مثبتی است که جهان امروز به آن نیاز دارد و می­تواند به توسعۀ اشکال شهروندی و سیاست­های باز توزیعی کمک و بین اقلیت­های قومی و فرهنگی انسجام ایجاد کند، باعث گسترش مشارکت مدنی شود و نیاز جوامع امروز را به شهروندان فعال و متعهد فراهم نماید. در مقابل، ناسیونالیسم دلبستگیِ ملی کاذبی است که اگرچه در ایجاد انسجام و مشارکت منفعلانه در بین اعضای یک ملت کارکرد دارد و نقش ایفا می­کند، اما عاملی در جهت توسعۀ سیاست خارجی تجاوز­کارانه، نپذیرفتن ضعف­ها و نارسایی­های کشور و طرد سایر ملت‏هاست (برابکر، 2004: 121).

عمومیت یافتن خود­­باوری و در پیِ آن گسترشِ احساس دلبستگی به مملکتِ خودی، به باور افراد نسبت به توانایی­ها و ظرفیت­های موجود و چگونگی تفسیر آنها از شرایط بستگی دارد. دستیابی به اهداف و آرمان­های پیش رو برای ملت­ها تنها در پرتوی عزمِ جمعی قابل حصول است و عزم جمعی، نیز برگرفته از احساس رضایت و به دنبال آن احساس دلبستگی نسبت به مملکتی است که افراد خود را با آن هویت­یابی می­کنند. در موقعیتِ کنونی و شرایط حساس ایران در جامعۀ جهانی، خود­باوری و دلبستگیِ ملیِ مثبت ایرانیان بدون داشتن دیدی تعصب­آمیز به همراه  شناخت ظرفیت­ها و نقایص موجود و همچنین تلاش در جهت مرتفع ساختن آنها­، کمک می­کند تا ضمن احترام گذاشتن به نهادها و قوانین سیاسی و اجتماعی کشور و ارزیابی صحیح و منطقی از آنها با ایجاد پیوندی عاطفی نسبت به موقعیت‌های ویژۀ ملی زمینه­ای فراهم شود تا بتوان با تکیه بر استعدادها و توانایی­های بومی و منابع در اختیار،  نیازها ونیز دستیابی به خواسته­ها و آرمان­های پیش رو برآورده شود.

اهداف اصلی این مقاله عبارت است از:

-           مفهوم­سازی دلبستگی ملی در دو شکل میهن­دوستانه و ناسیونالیستی

-           توضیح مفهومی ناسیونالیسم

-           توضیح مفهومی میهن­دوستی

همچنین این مقاله در صدد است تا به سوٌالات زیر پاسخ دهد:

-           دلبستگیِ ملی در بین افراد جامعه به چه اشکالی می­تواند تجلی پیدا کند؟

-           میهن­دوستی به عنوان نمودی از دلبستگیِ ملیِ مثبت چگونه است؟

-           ناسیونالیسم به عنوان نمودی از دلبستگیِ ملیِ منفی چگونه است؟

-           وجه تمایز میهن­دوستی و ناسیونالیسم چیست؟

چارچوب نظری

دیدگاه­های نظری دربارۀ دلبستگیِ ملی[5]  و به دنبال آن احساس غرور یا سرشکستگی متنوع و با جهت­گیری­های متمایز است. برخی از نظریه­پردازان معتقدند که دلبستگیِ درون گروهی و در سطح وسیع­تر دلبستگی به ملت به وجود آورندۀ غروری است که الزاماً با نفی سایر برون­گروه­ها و دیدگاه خصمانه نسبت به آنها و برتر دانستن گروه و ملت خودی همراه است، بنابراین دلبستگی ملی تنها می­تواند در شکلی ناسیونالیستی - با تعریف مطرح شده در این مقاله- تجلی پیدا کند. این دیدگاهِ یک بعدی به وفاداریِ درون گروهی توسط نظریه­پردازان مختلف مورد انتقاد قرار گرفته است، چرا که افراد درون گروه ممکن است گروه خود را دوست داشته باشند بدون اینکه نسبت به برون گروه­ها موضع­گیری خصمانه­ای داشته باشند یا حتی افراد ملتی ممکن است احساس مثبتی نسبت به کشورشان از خود بروز ندهند، اما در مقابل، دیدگاهی خصمانه نسبت به سایر ملت­ها داشته باشند. در مقابل، برخی نیز در ضمن انتقاد به دیدگاه­های یک جانبۀ نظریه­پردازان ناسیونالیستی، معتقدند که دلبستگی ملی جنبۀ دیگری هم دارد، اما مورد غفلت واقع شده است و زمان بحث از ناسیونالیسم گذشته و در دنیای دموکراتیک مدرن، کشورها به سمت میهن دوستی- با تعریف مطرح شده در این مقاله -میل پیداکرده­اند. از دید این نظریه‏پردازان، ادعای گزافی نیست اگر بپذیریم در ضمن عشق به وطن و اتخاذ دیدگاهی میهن‏دوستانه، می­توان ازگرایش­های تبعیض­آلود ناسیونالیستی در امان بود. اما دیدگاه سومی که به نظر واقع بینانه­تر می­آید هر دو شکل دلبستگیِ ملی را مد نظر قرار داده است و تقلیل آن را به شکل میهن­دوستانه یا ناسیونالیسم نپذیرفته است. مسئله­ای که قابل توجه است، این است که در جوامع امروزی، حتی در یک کشور با نظام دموکراتیک نیز با مجموعه­ای از شهروندان با گرایش­های مختلف روبه رو هستیم، بین این افراد، هم گرایش­های ناسیونالیستی دیده می­شود و هم گرایش­های میهن دوستانه؛ و نمی­توان ادعا کرد که در جوامع مدرن و دموکرات امروزی، همۀ افراد میهن دوست هستند و یا اینکه در مقابل، در جوامعی که با توجه به معیارهای موجود، غیر دموکراتیک محسوب می­شود تنها با انبوهی از افراد ناسیونالیست روبه­رو هستیم و در بین آنها گرایش­های میهن­دوستانه مشاهده نمی­شود. بنابراین تقلیل دلبستگیِ ملی تنها در شکل ناسیونالیستی یا میهن­دوستانه درست به نظر نمی­آید و لازم است که در بررسیِ این مفهوم هر دو شکل آن مورد کاوش قرار گیرد.

 در ادامه به منظور معرفی چند تن از نظریه­پردازان این حوزه، دیدگاه­های نظریه­پردازان را در سه دسته دیدگاه­های نظریِ ناسیونالیستی، میهن­دوستانه، و رویکردهایی که از هر دو شکل دلبستگی ملی صحبت کرده­اند را مورد بررسی قرار می­دهیم. 


الف) رویکرد­های نظری ناسیونالیستی در تبیین دلبستگی ملی

بیشتر نظریه­پردازان این حیطه در زمرۀ نظریه­پردازان روان­شناسیِ اجتماعی قرار می­گیرند، اما در میان پیشگامان نظریه­پردازان کلاسیک، نیز تریشکه و وبر از جمله نظریه­پردازانی بودند که دیدگاهی ناسیونالیستی نسبت به احساسات ملی داشتند. آنها دولت را صحنۀ رقابت دایمی میان ملت­ها ترسیم می­کنند. یکی از مواردی که تریشکه نسبت به آن تاٌکید عمده دارد، وجود قدرت به عنوان مشخصه­ای ممتاز برای دولت است. تریشکه در این خصوص معتقد است که هیچ قدرتی مافوق دولت وجود ندارد و دولت هیچ تعهدی ندارد و از افراد انتظار می­رود که در مقابل دولت از خود اطاعت بی­چون و چرا نشان دهند(گیبرنا، 1378: 61). تریشکه در تأیید عقاید ناسیونالیستی خود تأکید می­کند که: "هر ملتی در مورد خودش اغراق می­کند" و مهمتر اینکه ملت بدون داشتن چنین احساسی دربارۀ  خود فاقد آگاهی از اجتماع بودن خویش خواهد بود" (همان، 21). وبر حتی یک تئوری راجع­به ناسیونالیسم تدوین نکرد، بلکه طرز رفتاری "ناسیونالیستی" در طول زندگی­اش اتخاذ کرد. وبر به آلمانی­ها به عنوان "نوع پیشرفته­تر بشر" اشاره کرده است. اصطلاحات داروینی به کار گرفته شدۀ وبر-"مبارزه" ، "شایستگی" ، "گونه‏های بیشتر توسعه یافته" و "کمتر توسعه یافتۀ بشریت"-که برای اشاره به ارتباط میان ملت­ها و مراحل مختلف توسعه­شان به کار برده است، طرز جهت­گیریِ آشکار ناسیونالیستی آلمانی وی را نشان می­دهد(همان، 57).

نظریه­پردازانی که تنها از دید ناسیونالیستی به بررسی دلبستگیِ ملی پرداخته­اند، وفاداری درون­گروهی را تنها در کنار خصومت برون­گروهی معنادار تلقی می­کنند. این جهت­گیری را به وضوح می­توان در نظریۀ هویتِ اجتماعیِ تاجفل و نظریۀ خود مقولندی ترنر دید. با رشد تئوری هویت اجتماعی تاجفل و ترنر ، فرض تقابل منفی بین دیدگاه­های درون گروه و برون گروه در سطح روان­شناسی اجتماعی حفظ شد. تاجفل گروه­هایی که مردم به آن تعلق خاطر دارند را منبع مهم دلبستگی و عزت نفس می­داند که به افراد هویت و احساس تعلق می­دهند. نظریۀ هویت اجتماعی هنری تاجفل (SIT) و نظریۀ خود مقوله­بندی (SCT)جاناتان ترنر بر مکانیسم­هایی تأکید دارد که به افراد اجازه می­دهد تا عضویت گروهی و مقوله­بندی را به عنوان قسمتی از مفهوم خود درونی کنند. تاجفل و ترنر تلاش کردند تا حداقل شرایطی را که موجب می­شود اعضای یک گروه هنگام مقایسه بین گروه خودی و گروه­های دیگر به نفع گروه خود موضع بگیرند را مشخص کنند.

 تاجفل معتقد است هویت اجتماعی منجر به جانبداری از درون گروه می­شود و ارزیابی افراد از گروه خودی همیشه به گونه­ای مثبت است و افراد هنگام مقایسه بین گروه خودی و گروه­های دیگر ابعادی را برای مقایسه بر­می­گزینند که باعث شود نتایج مقایسه در پایان به نفع گروهی که به آن تعلق دارند رقم بخورد. این مقایسۀ مطلوب به نفع گروه خودی باعث بالا بردن عزت نفس و وفاداری افراد به گروه می­شود. فرایند تبعیض گذاری به این دلیل اهمیت دارد که زمینه را برای مطالعۀ اینکه چرا فردی خود را به گروهی متعلق می­داند و از آن احساس خوشایندی داشته دارد فراهم می­کند (دراکمن، 1994: 9-48).

ماریلین بی برور[6] نیز با اتخاذ دیدگاهی مشابه، معتقد است که افراد تنها با گروه­های دیگری که از نظر فیزیکی و فرهنگی به آنها شبیه باشند تعامل دارند و از سایر گروه­ها دوری می­کنند؛ این امر باعث تبعیض قائل شدن بین گروه خودی و برون گروه­های متفاوت می­شود. برور درنظریۀ خود بر این مسئله تاٌکید دارد که رویکرد متداول قوم مداری، جانبداری درون گروهی و پیشداوری در برگیرندۀ عشق درون گروهی و تنفر برون گروهی است. موجودات انسانی برای بقا احتیاج به تبادل اطلاعات، استفاده از منابع مشترک و همکاری متقابل دارند. تمایزات اجتماعی و مرزهای مشخص گروه­ها مکانیسمی را برای به دست آوردن همکاری و وابستگی متقابل و در درون گروه، اعتماد متقابل را ایجاد می­کند. همچنین زمینه را برای همکاری دو طرفه با برون گروه­ها فراهم می­کند. وابستگی و امنیت ادراک شدۀ درون گروه باعث جذب افراد به هم می­شود و تأیید شدن یک فرد به عنوان عضو مشروع گروه تبعیت از هنجارهای گروه را در او بر­می­انگیزاند. افراد از رفتارها و سمبل­ها برای تمایز درون گروه خود با برون گروه­ها و برای تضمین اینکه مزایای درون گروه در انحصار خودشان باقی بماند، استفاده می­کنند. بر این اساس هویت­یابی گروهی متضمن تولید نیازهای متضاد برای پذیرش و همانند سازی درون گروه و تمایز از برون گروه است(برور، 1999: 433).

از دید بیلینگ نیز ناسیونالیسم یک ایدئولوژی است که از هر ملتی به صورت یک "واحد" حفاظت می­کند و دائماً از طریق فعالیت­های سمبلیک، مثل احترام گذاشتن به پرچم، باز تولید می­شود. تمایز بین درون گروه یا «ما» و «آنها» به طور پیچیده­ای با ایدۀ ملت و ناسیونالیسم به عنوان معیاری برای تشخیص اینکه چه کسی خودی و چه کسی غربیه است، همراه است(گراسویتز، 2007). از نظر بیلینگ ناسیونالیسم نیروی خفته­ای نیست که خود را تحت شرایط فوق­العاده بروز دهد یا نوعی فاجعۀ طبیعی که به صورت خود­جوش و پیش­بینی ناپذیر حادث شود؛ ناسیونالیسم گفتمانی است که به صورت مداوم آگاهی ما و شیوۀ فهممان را از جهان سازمان می­دهد؛ و باز تولید ما  تحت عنوان «ملت» هویت جمعی ما را می­سازد. ناسیونالیسم شکلی از دیدن و تفسیر کردن است که گفتار، کردار و طرز تلقی­های روزانۀ ما را تحت تأثیرقرار می­دهد(اوزکریملی ، 1383: 15). تاٌکید بیلینگ بر این مسئله است که تمایز گذاشتن بین میهن­دوستی و ناسیونالیسم کاری عبث و بیهوده ا ست و همۀ افراد کم و بیش در گفتمان ناسیونالیستی شرکت می­کنند. این مفهوم بنا به عادت در جامعه ساکن شده و در ساخت زندگی و سیاست ما ریشه دوانیده و در همه جا حاضر است.

ب) رویکردهای نظری میهن­دوستانه در تبیین دلبستگی ملی

می­توان این گونه ادعا کرد که بیشتر نظریه­پردازان این حیطه نظریه­پردازان مکتب انتقادی هستند و پیشگام آن  هابرماس است. نظریه­پردازانی که با انتقاد از هویت ملی­ای که زمینه­ساز دیدگاه‏های ناسیونالیستی است در پی گسترش میهن­دوستی در جوامع کنونی هستند. البته در بین نظریه­پردازان کارکردی کلاسیک نیز می­توان این چنین گرایشی را یافت که نمونۀ بارز آن جهت‏گیری­های دورکیم است. 

 شاید بتوان نخستین بارقه­های میهن دوستی را در آثار دورکیم یافت. وی ناسیونالیسم را قبول نداشت و آن را گونۀ شدید یا تاریک میهن­دوستی می­نامید. او میهن­دوستی را این گونه تعریف می­کند: احساسی که افراد را به جامعۀ سیاسی ربط می­دهد، طوری که کسانی که در ساخت آن نقش دارند،  به وسیلۀ شبکه­ای از احساسات با همدیگر ارتباط پیدا می­کنند(مک گراون، 1384 :251). او آرمان ملی را با آرمان بشری  برابر می­داند و معتقد است هر دولت به ارگانی مبتنی بر آرمان بشری تبدیل می­شود تا جایی که می­پذیرد وظیفۀ اصلی آن  توسعه از طریق گسترش مرزها نیست بلکه افزایش سطح اخلاقیات اعضایش است. بنابراین، جوامع باید به لحاظ برخورداری از بهترین نوع سازماندهی و دارا بودن نهاد اخلاقی بر خود ببالند نه به دلیل بزرگترین یا ثروتمندترین بودن در میان جوامع دیگر(گیبرنا، 1378: 6- 45 ). از نظر دورکیم ناسیونالیسم نه دیگر وجود دارد و نه می­تواند وجود داشته باشد.. میهن دوستی محلی(ناسیونالیسم) به یک اشتباه تاریخی بدل شده که به طور دلخواه و موافق میل، قابل اصلاح نیست(همان، 48 )

مارکس نیز به شدت از ناسیونالیسم انتقاد می­کند و آن را کلاه برداری می­داند. او ناسیونالیسم را همچون ابزاری در دست طبقۀ بورژوازی برای افزایش منافعشان قلمداد می­کند؛ جامعۀ مشترک­المنافعی که علیه کارگران در داخل کشور و طبقۀ بورژوازی ملت­های دیگر در خارج از کشور به کار گرفته می­شود(مک گراون،1384: 249). او وقوع انقلابی را در آلمان تأیید می­کرد که نه تنها هدف آن ترقی آلمان در حد پیشرفته­ترین کشورهای غربی بود، بلکه این کشور را قادر می­کرد تا رسالتی را به انجام برساند: آزادی افراد به عنوان ابنابشر، و نه آزادی آلمانی­ها به عنوان آلمانی(همان،23). 

درمقابلِ نظریۀ هویت اجتماعی که زمینه­ای برای توجیه گرایشات ناسیونالیستی است، املی مومندی نظریۀ خود را در واکنش به نظریۀ هویت اجتماعی(SIT) و بر اساس چهار مطالعه در آلمان و بریتانیا ارائه داد. او با تأکید به تمایز بین انواع مقایسه­ها، رویکردهای میهن­دوستانه یا ناسیونالیستی را ناشی از جهت­گیری متفاوت نسبت به این مقایسه­ها در این زمینه می­دانست. از نظر او مردم دوست دارند دربارۀ خود و گروه­هایی که به به آن تعلق دارند به گونه­ای مثبت فکر کنند. این مسئله یکی از موضوعات اساسی تئوری هویت اجتماعی است. احساسات مثبت به  درون­گروه ملی در معنای ناسیونالیستی ممکن است مستقیماً به نپذیرفتن و احساس خصومت به برون­گروه­ها مربوط باشد که این امر در مباحث میهن­دوستانه، محلی ندارد. در میهن­دوستی انتظار می­رود که ارتباط مثبت با گروه خودی، تعلق پذیری، احساس مسئولیت و دلبستگی از ابطال و نپذیرفتن برون گروه­ها مستقل باشد(مومندی و دیگران، 2001: 160).

 مومندی و سیمون سه نوع مقایسه را برای ارزیابی درون گروهی در سطح ملی تشخیص داده­اند:

1-         مقایسۀ بین گروهی که با سایر کشورها انجام می­شود.

2-    مقایسۀ موقتی: مقایسه با آنچه یک کشور در گذشته بوده است یا مقایسه با آنچه که در آینده برای همان کشور صورت خواهد گرفت. این همان مقایسه­های خود ارجاعی[7]است  که برای کاهش پیشداوری­ها پیشنهاد می­شود.

3-    مقایسه با معیارهای قطعی یا استاندارهای مطلق:  مثل مقایسه با وضعیت سیاسی اجتماعی یک جامعۀ آرمانی که جامعه خواهانِ رسیدن به آن است.

بر اساس این تقسیم­بندی، مومندی و سیمون به این نتیجه می­رسند که مقایسه­های بین گروهی تنها وسیلۀ هویت­یابی گروهی نیست و برخی از اعضای گروه برای هویت­یابی خود از سایر مقایسه­ها استفاده می­کنند (همان: 161). مقایسه­های بین گروهی با سایر ملت­ها منجر به گرایش­های ناسیونالیستی می­شود، در حالی که مقایسه­های موقتی یا استاندارد با رفتار مبتنی بر میهن­دوستی منطبق است و این امر  باعث ایجاد اعتدال در احساسات دلبستگی ملی می­شود و پیش شرط ثبات برای جامعه­ای دموکراتیک است(همان: 159). بنابراین اگر چه تئوری هویت اجتماعی بر این نکته تأکید دارد که همبستگی مثبت بین هویت­یابی درون گروهی و تمایزات بین گروهی وجود دارد و در نهایت منجر به تعیین هویت ملی و ابطال سایر ملت­ها می­شود در مقابل، مومندی به این نتیجه می­رسد که این گونه جهت­گیری تنها زمینه­ای برای گرایش­های ناسیونالیستی است، در حالی که گرایش­های میهن­دوستانه بر اساس مقایسه­های موقتی و یا استاندارد است و  به خصومت با سایر ملت­ها منجر نمی­شود و  این مسئله­ای است که در تئوری هویت اجتماعی از آن غفلت واقع شده است.

یورگن هابرماس از جمله نظریه پردازان معاصر است که در واکنش به برخی از تاریخ نویسان محافظه­کار آلمانی که تلاش می­کردند هویت آلمانی را هنجاری و شکل قراردادی[8] و متداول از دلبستگی ملی بدانند، از میهن دوستی قانونی[9] به عنوان تنها شکل مجاز از هویت­یابی سیاسی و تعیین هویتِ مدنی برای آلمان طرفداری کرد. هابرماس میهن­دوستی قانونی را تصدیق آگاهانۀ اصول سیاسی می­داند که ناشی از هویت­های فرا قراردادی[10] است.  در این بین افراد یاد می­گیرند بی­طرف باشند و تا آنجایی که ممکن است از امیال خود و انتظارات اجتماعی قراردادی موجود در جامعه چشم پوشی کنند. این هویتِ تمرکز زدایی[11] شده افراد را از حالت "مطلق" در می­آورد و آنها را در آنچه که می­خواهند به دست آورند و آنچه که  سایرین از آنها انتظار دارند "نسبی" می­کند(مولر، 2006: 286). در چنین جامعه­های فراسنتی، دین، سنت و سایر اشکال اخلاقی قراردادی در حقوق اساسی و هنجارهای قانونی کلی­تر باز تفسیر می­شوند. افراد از طریق تعامل اجتماعی در فضایی عمومی که در آن امکان باز تعریف هویت­های جمعی وجود دارد با هم مذاکره می­کنند. در این فضا ارتباطات آزاد پیش شرط تعیین کننده برای عقلانی شدن هویت­های جمعی است. در این بین هویت­های فراقراردادی و انعطافی بیشتر آنجایی که سنت­های ملی به چالش کشیده شده­اند  و شهروندان موضعی انتقادی  نسبت به آن اخذ کرده­اند ، شکل می­گیرد(همان: 287).

  هابرماس فضای عمومی را مکانی برای بحث­های منطقی در بین شهروندان می­داند. در این فضای عمومی  شهروندان خود را آزاد و برابر می­یابند و در فرایندهای یادگیری دموکراتیک مشارکت  و اصول عام[12] را به طور میهن دوستانه تصدیق می­کنند. قانون در این بین کارکردی سه­گانه دارد:  به طور عمومی، هم از حقایق تاریخی حفاظت؛ هم شکلی از پذیرش دموکراتیک را ایجاد؛ و هم در بین افراد دموکرات انسجام و یکپارچگی ایجاد  می­کند(همان: 9-288).

 از نظر هابرماس دموکراسی و شهروندی هر دو در  تبلور سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حقوق اخلاقی خودی  باید به شکل نوعی میهن دوستی دموکراتیک مبتنی بر قانون اساسی و نیز  نوعی وحدت جهان وطنی تحقق یابد. پس منظور از میهن دوستی دموکراتیک مبتنی بر قانون اساسی چیزی جز نوعی از هویت مشترک مبتنی بر اصول انتزاعی زندگی دموکراتیک ملحوظ در قانون اساسی نیست و در برابر باز خوانی غیر انتقادی ملیت، فرهنگ، قومیت، دین، نژاد، زبان و تاریخ قرار می­گیرد. منظور از وحدتِ جهان­وطنی  اتخاذ الگویی از جامعه است که بر اصول نهادین انتزاعی مثل آزادی یکسان برای تمامی شهروندانِ جهانی و بر اساس حقوقِ شهروندجهانی بنا شود و بر اصول مورد اتکای دولت مبتنی بر قانون اساسی، نیز متکی باشد(منوچهری، 1385: 20).    

 میهن دوستیِ قانونی شکلی از هویت شهروندی را بر پایۀ اصول دموکراتیک ایجاد می­کند و به وسیلۀ مشارکت کردن در عملِ جمعی تغییر اصول دموکراسیِ قانونی[13] شکل می­گیرد. اگر شهروندان در این جامعه خودشان را در تولید فرایندهای دموکراسی شورایی[14]همراه با اصول قانونیِ عام[15] شریک بدانند، این عملکردها را متعلق به خود تفسیر می­کنند، به برخی از جنبه­های مشترک تاریخشان دلبسته می­شوند و خود را با برخی از نهاد­های اجتماعِ سیاسی­شان هویت­یابی می­کنند و به عنوان شهروندانی که دنباله­رویِ دستاوردهای جمعی اجتماعشان هستند نمود پیدا می­کنند. بنابراین یک چنین میهن­دوستیِ قانونی می­تواند اساساً جایگزین ناسیونالیسم شود(هیوارد، 2006: 5).

از جمله پیروان نظریۀ هابرماس می­توان به جین ورنر مولر اشاره کرد. او نظریۀ خود را از نگارش­های هابرماس از میهن ‌دوستی قانونی و تئوری بحث برانگیز مدرنیزاسیون و عقلانی شدن استنباط کرده است. از دید مولر، میهن دوستیِ قانونی[16] تئوریِ جدید شهروندی و وفاداری مدنی[17] برای جوامع دموکراتیک است. هدف میهن­‌دوستیِ قانونی، به عنوان مجموعه‌ عقاید و گرایش­هایی که شکلی از دموکراسی لیبرال از قانون را تقویت می‌کند، ایجاد برابری و آزادی برای شهروندان است، این مسئله باعث می­شود که شهروندان در این جامعۀ آزاد و برابر، همدیگر را قبول داشته باشند و تأیید ‌کنند(مولر، 2007: 1).

 از نظر مولر در کل، میهن ‌دوستیِ قانونی آرمانی از دلبستگیِ سیاسی بر اساس رویه‌ها، هنجارها، ارزش‌ها و قوانین موجود در جامعۀ دموکرات لیبرال است. میهن ‌دوستیِ قانونی شکل جدید از انسجام را در جوامع معاصر نشان می‌دهد که هم با ناسیونالیسم متفاوت است و هم با بین‌المللی گرایی.[18] این مفهوم راه حل معضل ایجاد وفاداریِ سیاسی در جوامع چند فرهنگی است(همان، 67).

پسوند قانونی در میهن ‌دوستیِ قانونی، نشان دهندۀ فرهنگِ قانونیِ به خصوص است که بین عام[19] (جهانی) و خاص قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر شکل وابستگی و دلبستگی سیاسی در میهن­دوستیِ قانونی توجه به هنجارهای عام جهانیِ انطباق یافته با فرهنگ‌های قانونیِ خاص است. بنابراین میهن دوستیِ قانونی راهی برای ارتباط دادن ارزش‌های عام با دلبستگی‌های ملی و خاص است(همان: 3).

میهن ‌دوستیِ قانونی هنگامی مجال ظهور می­یابد که چگونگی سیستم ایجاد قانون به طور کلی و اصول مربوط و قوانین تولید شدۀ آن برای شهروندان توجیه شده باشد، البته از شهروندان نمی­خواهند که با قانون در همۀ زمینه‌های خاص موافق باشند و آن را بپذیرند. بر این اساس، اگر  شهروندان حتی در مورد تغییر وجوب قانونی[20] و نه تنها کاربرد قوانین اختلاف نظر داشته باشند، این امر کاملاً منطقی به نظر می­رسد. اما در مواقعی که عدم توافق منطقی در مورد قوانین و چگونگی تفسیر خاص از شرایط به وجود می­آید، این مسئله برای همۀ افراد جامعه، حتی برای افرادی که خود را در اقلیت می‌دانند، باید قابل پذیرش و توجیه­ باشد. برای مدیریت کردن چنین شرایطی به رویه­های مشروع توجیه سازی احتیاج است و این امر در قانون اساسیِ جوامع دموکراتیک لیبرال، در نظر گرفته شده است(همان: 10).

   زمانی که اقلیت‌ها احساس می‌کنند که با آنها به صورتی ناعادلانه رفتار شده ممکن است با تصمیمات اکثریت  مخالفت کنند. در این بین، میهن ‌دوستیِ قانونی راه حل تأثیرگذار هم برای اکثریت و هم برای اقلیت به شمار می‌آید. در مورد اکثریت این امکان را به وجود می‌آورد که موضعی بی­طرفانه اتخاذ کنند و به اقلیت‌ها به چشم افرادی که می­توان منافعشان را در جریان تصمیم­گیری­ها ضایع کرد، نگاه نکنند. اقلیت‌ها هم  در این شرایط با اطمینانی که از میزان پذیرششان در جامعه و اجرای عدالت در موردشان پیدا کرده­اند و اینکه می­توانند در کنار اکثریت نقشی اثرگذار در جامعه  داشته باشند، از میهن ‌دوستیِ مشترک محافظت می­کنند و به وجوب قانونی وفادار هستند. یک چنین وضعیتی و همزیستی مسالمت­آمیز اقلیت و اکثریت نشان دهندۀ ظهور فرهنگ قانونی[21] است(مولر: 2008).

ج) رویکردهای نظری که در تبیین دلبستگی ملی هر دو شکل آن را مد نظر قرار داده­اند.

در این قسمت به بررسی نظریات نظریه پردازانی می­پردازیم که غرور ملی را مفهومی دو وجهی می­پندارند و معتقدند فرو کاستن غرور ملی تنها به شکل ناسیونالیستی یا به شکل میهن دوستانه، این مفهوم را به درستی بیان نمی­کند. در این رویکرد با طیف وسیعی از نظریه پردازان حیطۀ جامعه شناسی، روان­شناسیِ اجتماعی، علوم سیاسی و روان­شناسی سیاسی روبه رو هستیم.

آلپورت در بین روان­شناسان اجتماعی، بیشترین اثر گذاری را در حیطۀ مشخص کردن شرایط وضعی انتقادی[22] برای اینکه تماس‌های میان گروهی به سمت کاهش پیشداوری و اعتدال حرکت کند، داشت.

 اگرچه آلپورت این موضوع را می‌پذیرد که خصومت نسبت به دیگری یا حداقل تشخیص یک دشمن مشترک می‌تواند پیوستگی درون گروهی را افزایش دهد، اما او خاطرنشان می‌کند که مثبت اندیشی نسبت به درون گروه، لزوماً دلالت کنندۀ خصومت یا منفی اندیشی نسبت به برون گروه‌ها نیست(دفیگرو و الکینز، 2002: 5). به علاوه عشق به درون گروه می‌تواند با دامنه‌ای از دیدگاه‌ها نسبت به برون گروه‌ها مثل مثبت اندیشی خفیف، احساس بی تفاوتی، نداشتن دیدگاه اهانت­آمیز یا در انتها داشتن حس تنفر نسبت به آنها همراه شود. بنابراین وفاداری و طرفداری از درون گروه‌ها می‌تواند با دامنۀ کاملی از احساسات نسبت به برون گروه همراه شود(از احساس تنفر کامل تا حس قدردانی کامل)(برور، 1999: 430). در مدل آلپورت یک خارجی همیشه خارجی نیست، این عقیدۀ او از اینجا نشئت می‌گیرد که روابط درون گروه‌ها و برون گرو‌ه‌ها همیشه در حال باز تولید است و این تغییر در نگرش نسبت به برون گروه‌ها از دستکاری شرایط تماس گروه‌ها، حمایت­ها و همکاری‌ها به وجود می‌آید. پس مرزهای درون گروهی می‌تواند از فردی به فردی یا از زمینه‌ای به زمینه­ا‌ی دیگر و با توجه به شرایط یا نیازهای افراد یا گروه‌ها تغییر کند. در تأیید حرف آلپورت بسیاری از محققان نشان داده‌اند که افراد تحت شرایطی می‌توانند سریعاً کسانی را که قبلاً برون گروه قلمداد می‌شدند به درون گروه باز تقسیم بندی[23] کنند (دفیگرو و الکینز، 2002: 5).

جرج اورول نیز معتقد است که ناسیونالیسم را نباید با میهن دوستی یکی گرفت. این دو مفهوم کاملاً چالش برانگیز است، اما برای فهمیدن آنها باید آن دو را از هم جدا کرد، چون این دو مفهوم متضمن ایده­های متفاوت و گاه متضاد هستند. میهن دوستی علاقۀ شدید به مکانی خاص و  روشی خاص برای زندگی است. یک میهن دوست معتقد است: میهن او بهترین مکان در جهان است، اما هیچ تمایلی برای فشار آوردن بر سایر ملت­ها ندارد. از طرف دیگر، ناسیونالیسم شکل غیر قابل تفکیک از تمایل برای رسیدن به قدرت است. هدف همیشگی هر ناسیونالیست به دست آوردن قدرت و پرستیژ  بیشتر،  نه برای خود بلکه برای ملت و سایر گروه­هایی است که او آنها را برای ذوب شدن در هستی­شان انتخاب کرده است(اورول،1945: 2)

 از نظر اورول خصیصه­هایی را می­توان برای میهن­دوستان قائل شد از جمله اینکه: پیش فرضِ میهن دوستیِ اعضا در یک کشور عشق به آن است. میهن­دوستان می­دانند که اجتماع آنها بدون استفاده از قانون نمی­تواند پیشرفت کند و این مسئله جاذبۀ قوانین سیاسی را برای آنها بیشتر می­کند. یک کشور را اعضایش تشکیل می­دهد که به طور جمعی خودشان را به عنوان بخشی از یک اجتماع بین نسلی در نظر می­گیرند. قوانین قابل اجرای جمعی هنگامی که به ضرر چیزی یا کسی است به سادگی قابل انحلال نیستند و میهن  دوستان ثابت قدم به منظور بازسازی اجتماعاتشان و مرمت کردن وظایفی که بر دوششان گذاشته شده است افرادی انتقادی هستند(کالن، 2006: 3-532).

می­توان این گونه ادعا کرد که پرچمدار بحث دوگانه بودن دلبستگی ملی و تجلی آن در دو شکل میهن دوستانه  و ناسیونالیستی ماریزیو ویرولی[24] است، او نظریۀ خود را در سال 1995 مطرح کرد. در این نظریه ‌او نشان می‌دهد که دلبستگی ملی مفهومی است با دو ظرفیت متفاوت: مثبت (مثل ارزیابی مطلوب از دستاوردهای یک کشور) و منفی (مثل دیدگاه منفی نسبت به سایر کشورها و همچنین قضاوت‌های مثبت افراطی نسبت به کشور خودی که منجر به این اعتقاد ‌شود که کشور من از سایرین برتر است)(لاکسیت و اوری ، 2010: 3).ویرولی معتقد است  که در ادبیات تحقیقی، میهن ‌دوستی و ناسیونالیسم مترادف هم گرفته شده است و تلاش می‌کند تا تمایز آنها را نشان دهد. از نظر ویرولی ناسیونالیسم در اواخر دهۀ 18 در اروپا برای تقویت یگانگی وحدت قومی، زبانی، فرهنگی و همگنی مردم پدید آمد در حالی که میهن دوستی در نتیجۀ بسیج منابع اقتصادی و اجتماعی در دوران مرکانتلیسم سدۀ نوزده میلادی شکل گرفت. این فرایند در نتیجۀ تغییر آرام در ویژگی‌های شخصیتی و عادت‌های ارتباطی در بین افراد در جامعه به وجود آمد و آن را می­توان پادزهر  ناسیونالیسم به حساب آورد(دوناهو: 2007).

از نظر ویرولی گسترش میهن ‌دوستی در بین افراد یک جامعه، علاقه نسبت به مؤسسات و نهاد های سیاسی را به همراه دارد و این علاقه از آزادی مشترک افراد در جامعه محافظت می‏کند. عشق یک میهن ‌دوست، عشق به میهن، آزادی و ایجاد اتحاد است. این عشق مهربان و بخشنده است؛ یک میهن ‌دوست هیچ تمایلی برای ایجاد فشار بر دیگر افراد ندارد و اندیشه‌ها و جهت­گیری­های او در مورد کشورش هم تدافعی، هم نظامی و هم فرهنگی است. اما ناسیونالیسم را نمی‌توان از قدرت تفکیک کرد، هدف یک ناسیونالیست کسب قدرت و حفظ اعتبار بیشتر تنها برای گروه خودی است(دوناهو، 2007) در حالی که میهن ‌دوستان دشمنان استبداد، حکومت‌های مطلقه، ظلم وستم، فساد و انحراف هستند؛ ناسیونالیست‌ها دشمنان آمیختگی فرهنگی، ناخالصی نژادی، ناهمگونی و انفصال سیاسی- اجتماعی هستند(ویرولی، 1995: 1).

از نظر ویرولی می­توان تجلی میهن دوستی را در نظام­های جمهوری[25]دید. میهن ‌دوستی به افراد نشان می­دهد که باید شهروندانی متعهد باشند و برای دفاع از جمهوری ‌و بهبود وضعیت زندگی‌شان آزادانه مشارکت داشته باشند . این رهنمود با مشخص کردن مزایای میهن دوستی، روشن شدن تعهدات و توافقات عمومی در عرصۀ اجتماع و از طریق تصویرسازی پیشرفت‌های موفقیت‌آمیز کشور حاصل می‌شود، نه با استفاده از تصاویر تند و تلخ تبعیض برگرفته از حافظۀ مشترک مردم و تحریک احساسات آنها(ویرولی، 1995: 8). میهن ‌دوستان در نظام جمهوری باید این توانایی را داشته باشند که تقاضاهای خود را از نظام حاکم مطالبه کنند و برایشان واضح باشد که چه چیزی را می‌پذیرند و به چه چیزی تعهد پیدا می‌کنند. چنین افرادی به حمایت از آزادی مشترک می­پردازند و با هر فرد یا دسته‌ای که بخواهد منفعت گروه خاصی از افراد را به جمع تحمیل کند مخالفت می­کنند. میهن دوستان باید این توانایی را داشته باشند که با تبعیض و محرومیت مبارزه کنند و به دنبال ارضای حس خود بزرگ­بینی خود به واسطۀ  هزینه کردن از آزادی دیگران یا تلاش در جهت همگن سازی دینی،  قومی یا فرهنگی در جامعه  نباشند(همان: 9).

رابرت تی­شاتز[26] و اروین استاب نیز برای توضیح دو شکلی بودن دلبستگی ملی از دو نوع میهن­دوستی کورکورانه[27] و میهن دوستی استنباطی[28] نام برده­اند. آنها میهن­دوستی کورکورانه و استنباطی را از نظر مفهومی کاملاً متمایز می­کنند.

 از نظر آنها میهن­دوستیِ کورکورانه جهت­گیری محافظه­کارانه و غیر انتقادی نسبت به میهن را در پیش می­گیرد و نشان دهندۀ بی­میلی افراد یک جامعه از انتقاد به کشور خودی است که به گرایش­های ناسیونالیستی و قوم مدارانه بسیار شبیه است(هودی ، 2007: 64). در میهن­دوستی کورکورانه، مانند گرایش­های ناسیونالیستی، افراد با در نظر گرفتن روابط بین گروهی، همیشه در ارائۀ تعریفی مثبت از کشورشان سعی دارند، آن را برتر از سایر کشورها ارزیابی می­کنند و ارزیابی مثبتی از سایر گروه­ها  ندارند. این گونه احساسات می­تواند زمینه را برای توجیه سلطه­گری ملی یک کشور بر کشورهای دیگر فراهم کند. میهن­دوستی کورکورانه عاملی برای هراس­های همیشگی از تهدیدات خارجی است و نگرانی دائمی را در مورد از بین رفتن امنیت ملی و فرهنگ ملی به دست بیگانگان به دنبال دارد. این احساس زمینه را برای اغراق در مورد تهدیدات خارجی و آسیب­پذیری ملی[29] فراهم می­کند و متعاقب آن نگرانی از ناخالصی و عدم یکرنگی فرهنگی را به دنبال دارد(شاتز و استاب، 1999: 5-154). میهن دوستی کورکورانه سرسخت و متعصب و سنت گراست. ارزیابی غیر واقع­گرایانه­ای که این نوع میهن­دوستی از گروه خودی ارائه می­کند، گاهی اوقات، به خودشیفتگی گروهی منجر  و باعث عدم صبر و  بردباری در مقابل سایر ملت­ها و حتی گرایش­های کینه توزانه و دشمنی با آنها می­شود(شاتز، 1994: 21).

در مقابل، میهن دوستی استنباطی نوعی از دلبستگی به میهن  به همراه گسترش فرهنگ نقد و پرسشگری از عملکردهای گروه حاکم  است که تمایل برای ایجاد تغییرات مثبت در کشور را به همراه دارد. افراد میهن­دوست به ارزش­هایی که به نفع اجتماع و سایر افراد از گروه­های مختلف است، معتقدند. آنها برای ظرفیت­های  مثبت یا منفی موجود درکشورشان ارزشی برابرقائل هستند؛ به این معنا که نقاط قوت کشور را  عاملی در بالا بردن دلبستگی ملی­شان ارزیابی می­کنند، اما از شناسایی نقاط ضعف مملکت چشم پوشی نمی­کنند و سعی در شناسایی و رفع آنها دارند. این روحیه دیدی انتقادی به میهن­دوستان استنباطی می­دهد و باعث می­شود این گونه افراد به سمت گرایش­های ناسیونالیستی کشیده نشوند(شاتز و استاب، 1999: 4-163).

مفهوم سازی دلبستگی ملی

 دلبستگی ملی احساسی مثبت به کشور و ناشی از ارزیابی افراد از هویت ملی­شان است. هویت ملی را شکل ابتدایی هویت قابل دسترس برای افراد می‌داند که شکل دهندۀ سایر هویت‌هاست. این نوع از هویت منعکس کنندۀ جنبه‌های مشترک مهم متعلق بودن و پیوستگی افراد به هم است و آن را نباید به منافع سیاسی یا اقتصادی ملی محض تقلیل داد(کونینگ، 2006: 4). هویت ملی فرایند پاسخگویی آگاهانۀ هر ملتی به پرسش‌های پیرامون خود، گذشته، کیفیت، زمان، تعلق، خاستگاه اصلی و دائمی، حوزۀ تمدنی، جایگاه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ارزش‌های ملهم از هویت تاریخی است؛ مجموعه‌ای از نشانه‌ها و آثار مادی، زیستی، فرهنگی و روانی­ای که سبب تفاوت جوامع از یکدیگر می‌شود(حاجیانی، 1384: 104). اگر ارزیابی افراد از هویت ملی مثبت و قابل قبول باشد، دلبستگی ملی را در پی دارد و اگر ارزیابی فرد از هویت ملی­اش منفی و مأیوس کننده باشد، احساس یأس و سرشکستگی ملی را در پی خواهد داشت.

دلبستگی ملی نتیجۀ فرایندهای تاریخی و اجتماعیِ چندگانه است که در جریان تاریخ، حوادث، وقایع و دستاوردهای ملی که در گذشته کسب شده و قضاوت دربارۀ آنچه که هست و آنچه که در آینده پیش خواهد آمد، شکل می‌گیرد(معدل، 2008: 680). این مفهوم سازه‌ای چند بعدی است که در هر کشوری به وسیلۀ شرایط منحصر به فرد تاریخی و اجتماعی موجود در آن شکل می‌گیرد و با پیشرفت‌های علمی، تکنولوژی، اقتصادی، اجتماعی، رفاهی، آثار دموکراسی و میزان اثرگذاری سیاسی و نظامی کشور در سطح جهانی همبستگی دارد و پیوندی عاطفی با موقعیت‌های ویژۀ ملی است و نقش مهمی در شکل دادن احترام به قوانین سیاسی کشور، زبان اصلی، قوانین اجتماعی و... ایفا می‌کند (مظاهری و دیگران، 1387).

دلبستگی ملی مانند طیفی عمل می‌کند که می‌تواند بسیار شدید باشد و به سمت گرایش­های ناسیونالیستی و شوونیستی برود و منجر به گسترش تمایلات جنگ­طلبانه و بیگانه هراسی شود، همچنین می‌تواند این قدر پایین باشد که عاملی در ایجاد احساس یأس و خودباختگیِ ملی در بین مردم جامعه­؛ باعث بی‌انگیزگی احزاب سیاسی؛   عدم مشارکت فعال مردم و در پیش­گیری سیاست‌های خارجی موجب رفتار منفعلانه شود. در آخر، دلبستگیِ ملی می‌تواند حالتی از اعتدال را به وجود آورد و احساسات ملی را به سمت میهن­دوستی سوق دهد که در این رویکرد فرد هم به مملکت خود احساس دلبستگی می‌کند ، هم برای دیگر ملت‌ها احترام قائل است و هم اجازه نمی‌دهد که دلبستگی بیجا نسبت به مملکتش مانع از آن شود که ضعف‌ها و نارسایی‌های موجود در جامعه را نبیند. در یک جمع‌بندی می­توان این گونه نتیجه‌گیری کرد که با توجه به مباحث مطرح شده در زمینۀ دلبستگیِ ملی و اتفاق نظر اکثریت نظریه­پردازان این حیطه، دلبستگی ملی را می­توان به دو شق تقسیم کرد که با توجه به تعاریف، یکی رویکرد ناسیونالیستی و تعریف عام پذیرفته شده از ناسیونالیسم است که وفاداری غیرانتقادی به ملتی و دیدگاه خصمانه به سایر ملت‌هاست و دیگری  رویکرد میهن دوستانۀ دلبستگی ملی است که وفاداری انتقادی به ملتی بدون داشتن دیدگاه خصمانه به سایر ملت‌ها را نشان می­دهد.

شاید تعریفی که از دلبستگیِ ملی ناسیونالیستی، با توجه به نظریۀ نظریه­پردازان این حیطه می­توان داد، به مفهوم قوم­گرایی، ناسیونالیسم قومی- فرهنگی یا ناسیونالیسم کلاسیک بسیار نزدیک باشد، ناسیونالیستی که تفاوت­های فرهنگی، دینی، قومی و نژادی را برنمی­تابد؛ ناسیونالیستی که دیدگاه­های انتقادی را نمی­پزیرد و همچنین جهت­گیری عاطفی و نه عاقلانه دارد. در مقابل، برخی از نظریه­پردازان مانند اسمیت، نیز مفهوم میهن­دوستی را بسیار نزدیک به ناسیونالیسم مدنی می­دانند. بنابراین اگر ناسیونالیسم مدنی را گفتاری ناسیونالیستی با احترام به تنوع، همراه با پدیدۀ شهروندی و نظم دموکراتیک، کمتر عاطفی و بیشتر اقناعی بدانیم که به تنوعات دینی و فرهنگی احترام می­گذارد و از همه مهمتر اینکه دیدی انتقادی دارد، در این صورت و بنا بر این تعریف،  ناسیونالیسم مدنی می­تواند با میهن دوستی همپوشی داشته باشد.

  دلبستگی ملی هنگامی که به شکلی ناسیونالیستی تجلی می­کند، اغلب با اصطلاحاتی چون پیشداوری، تصورات قالبی و تبعیض همراه است. منظور از ناسیونالیسم، شکلی از دلبستگی ملی، حس تعلق به اجتماعِ ملی، احساس دلبستگی به مردم،  قلمرو،  تاریخ، دستاوردها و عشق به کشور و طرد غیر خودی­هاست(معدل ، 2008: 680). براون ناسیونالیسم را به طور کلی نهضتِ اندیشه و عمل می‌داند که نوعی آگاهی و هشیاری کاذب و نادرست؛  به دنبال ایجاد یا تقویت «احساس ملی» در بین مردم؛ و از جهت ایدئولوژیک نسبتاً قوی است که برداشتی تحریف شده از واقعیت ارائه می‌دهد و به صورت قدرتمند رفتار سیاسی بسیاری از افراد را می­سازد(سازمند، 1385: 159).

میهن­دوستی هویتِ گروهیِ قوی و مکانیسمِ قدرتمندِ سیاسی در مقابل تبعیض و شوونیسم[30](میهن دوستی افراطی) است که مزایای چندگانگی فرهنگی را تصدیق می‌کند، به تفاوت‌های گروهی احترام می‌گذارد و بر تنفر از قوم مدارای تاٌکید دارد(دفیگرو و الکینز، 2002: 1).

 هویت‌یابیِ میهن­دوستانۀ فردی از کشورش به ایجاد احساس مسئولیت و مشارکت در اعمالی که دولت ملی اخذ کرده، کمک می‌کند. گسترش احساس میهن­دوستی در جامعه به عمومیت یافتن مشارکت مدنی در  بین افراد منجر می‌شود و به ایجاد انسجام بین آنها کمک می‌کند. همچنین میهن­‌دوستی از سیاست‌های اجتماعی باز توزیعی[31] حمایت می‌کند، زیرا در پیش گرفتن این سیاست‌ها به انسجام بین طبقات موجود در جامعه و احساس مسئولیت متقابل افراد به هم احتیاج دارد و میهن­دوستی می‌تواند چنین زمینه­ای را فراهم کند(برابکر،2004: 12).

از نظر آنتونی اسمیت موضع میهن­دوستانه به دلبستگی ملی، موضع افرادی است که مفهوم ملت را به تعریفی کاملاً قومی مقید نمی­کنند و در مقابل ملت از دولت صحبت  و روی مفهوم دولت- ملت تأکید می­کنند. همانگونه که واکر کانر معتقد است که مفاهیم ملت و ناسیونالیسم را باید دقیقاً از مفاهیم دولت و میهن دوستی متمایز کرد(اسمیت، 1383: 27). اسمیت در ادامه، برای توصیف موضع­گیری میهن­دوستانه از اصطلاح خنثی­تری مثل "دولت ملی" به جای "ملت" استفاده می­کند. منظور او از دولتِ ملی "دولتی" است که «به واسطۀ اصولِ قانونی مشروع می­شود و اعضای آن میزانی از وحدت و یکپارچگی ملی (اما نه لزوماً همگونی فرهنگی) را دارند». به صورتی مشابه در بحث میهن­دوستی ما می­توانیم از "دولت-  ملت­ها" صحبت کنیم، زیرا  مثلاً دولت­های چند قومی به دنبال ملیت هستند و تلاش می­کنند تا از طریق معیارهای انطباق و یکپارچگی، خودشان را به ملت­های واحد و متحد(اما نه لزوماً همگن_هدفی که مد نظر ناسیونالیم است_) تبدیل کنند(اسمیت، 1383: 29).

 

وجه تمایز میهن دوستی و ناسیونالیسیم

در آخر به منظور روشن­تر شدن بحث و به طور جدگانه به بررسی تفاوت­های مفهومی دو شکل دلبستگی ملی ناسیونالیستی و میهن­دوستانه می­پردازیم.

شاید بتوان مهمترین وجه تمایز میهن­دوستی و ناسیونالیسم را در «مرجع»[32] شکل‌گیری این دو احساس دانست. درحالی که میهن دوستی خود ارجاعی[33] است و تمایلی برای سخیف دانستن سایر ملت‌ها ندارد، احساسات ناسیونالیستی به طور ذاتی مقایسه‌ای است و البته همیشه به گونه‌ای منحرفانه مقایسه‌ای که در پایان طرف دیگری را پست‌تر و سخیف‌تر از طرف خودی برآورد می­کند. برخی از نظریه پردازان این تمایز را به عنوان رقابتی مدنظر قرار داده‌اند؛آنها میهن دوستی را رقابتی نمی­دانند و در عوض معتقدند که  ناسیونالیسم مفهومی رقابتی است(دفیگرو و الکینز، 2002: 3-12).

اگرچه ناسیونالیسم بر تفاوت‌های فرهنگی تأکید می­کند و سعی در پر­رنگ کردن آنها دارد و به تمایلات نژادپرستانه دامن می­زند، اما در مقابل، میهن دوستی نیروی متحدکننده‌ای است که می­تواند به عنوان پادزهری در مقابل تمایلات ناسیونالیستی ظهور کند. این نیروی متحد کنده، نقایص و کمبودهای ملت را به رسمیت می‌شناسد و تمایل بیشتری به همکاری و شاید حتی پذیرش سایر ملت‌ها در درون گروه­شان دارد( کوونینگ، 2006). ملاک ارزیابی افراد از نظر ناسیونالیسم، متعلق بودن یک فرد به گروه خودی و داشتن معیارهایی نظیر اصل و نسب، نژاد و وابستگی فرهنگی است. در مقابل، یک میهن دوست از اهداف سیستم موجود تا هنگامی که این اهداف در تناقض با ارزش­های انسانی نیست حمایت می­کند، اما هنگامی که احساس کرد این اهداف تعریف شده ارزش­های انسانی را نادیده می­گیرد به انتقاد از آنها می­پردازد. ناسیونالیسم بر وابستگی ملی[34] افراد تاًکید بیش از حد دارد به این معنی که خودپندارۀ افراد باید کاملاً برگرفته از ملیت آنها باشد. همچنین بر سرکوب دیدگاه­های متناقض نسبت به ملت تاًکید می­کند، اما یک میهن دوست برای دیدگاه­های متفاوت در جامعه احترام قائل است و به آنها اجازه  طرح شدن می­دهد(بلانک و اشمیت، 2003: 3-292).  

 تمایز دیگر قابل توجه بین میهن دوستی و ناسیونالیسم مربوط به محتوا و مضمون این دوگرایش است. میهن دوستی ناشی از اعتقادات و ارزش‌ها نسبت به سیستم اجتماعی یک کشور است که دلبستگی به ملت، نهادهای آن و دستاوردهای آن در زمینه‌های مختلف مخصوصاً دلبستگی به دموکراسی و یا پا فشاری برای حفظ آن را به دنبال دارد. در حالی که ناسیونالیسم اغلب در واکنش به تمایل برای پیشرفت منافع ملی در ترتیبات بین­المللی قوت می‌گیرد و دلبسته به اصول و نهادهای موجود است و تغییر در آنها را به راحتی نمی‌پذیرد(دفیگرو و الکینز، 2002: 12).

  اگر میهن­دوستی و ناسیونالیسم را با دو نوع دلبستگی نسبت به ملت یعنی دلبستگی احساسی[35] و دلبستگی ابزاری[36] ارتباط دهیم، میهن­دوستی دلبستگی ابزاری و ناسیونالیسم دلبستگی احساسی را نسبت به کشور به همراه دارد. دلبستگی احساسی بازتاب دهندۀ سمبل‌های فرهنگی و درجۀ متفاوتی از دلبستگی به سمبل‌های تاریخی و ملی می‌شود، مثل دلبستگی به سنت‌ها، آداب و رسوم و پول رایج کشور. همچنین این نوع دلبستگی، بیگانه ستیزی و بی‌میلی نسبت به پذیرفتن تغییر، خصوصاً هنگامی که چنین تغییری هویت ملی را به چالش می­کشد، را به همراه خواهد داشت. در مقابل، دلبستگی ابزاری یا میهن دوستی با مزایای شهروندی مرتبط است که قضاوت‌های عاقلانه دربارۀ مکانیسم‌ها و کالاهای متفاوت اجتماعی مثل تحصیلات، سیستم بهداشتی، اقتصادی، جنبه‌های توزیعی و رویه‌های عدالت اجتماعی و.... را در بر دارد(روث و بورگان، 1998: 743).

تمایز دیگر این دو مفهوم را می­توان در منشأ شکل­گیری آنها جستجو کرد. از نظر واکر کانر[37] ناسیونالیم هرگز نمی­تواند صرفاً جستجوی عقلانی برای کالاهای جمعی باشد. ناسیونالیسم بیش از هر چیز عشق به ملت- قوم[38] در مقابل میهن­دوستی- یعنی وفاداری به دولت ارضی- است . در واقع  میهن دوستی نوعی وفاداری "عاقلانه" است و می­تواند به صورت عقلانی توضیح داده شود. اما "ناسیونالیسم قومی" را هرگز نمی­توان به صورت عقلانی تبیین کرد و توضیح داد. در ناسیونالیسم "آنچه هست" مهم و اساسی محسوب نمی­شود، بلکه مهم آن چیزی است که احساس می­شود. اعتقاد و ایمان راسخ به تبار و دودمان مشترک، مبتنی بر حقایق و عقل نیست، بلکه مبتنی بر احساسات قومی و ناعقلی[39] (نه ضرورتاً غیر عقلانی[40] )اعضاست. انگیزه­های آن را می­توان مطالعه کرد، ولی نمی­توان به صورت عقلانی توضیح داد. تلاش برای ارائۀ تبیین عقلانی از آن به معنای عدم درک عمق و قدرت ایمان ملی است(اسمیت،1383: 1-100).

هدف نهایی ناسیونالیسم گسترش ارزیابی مثبت تعمیم یافته از ملت است؛ به عبارت دیگر، ناسیونالیسم در پی آرمانی ساختن[41] ملت است. در مقابل، میهن­دوستی اعتقاد دارد که ملت آرمانی نیست و باید بر اساس وجدان انتقادی ارزیابی شود، به عبارت دیگر، ملت از نخبگان درون گروه مستقل است و باید  عملکرد نخبگان ارزیابی انتقادی شود(بلانک و اشمیت، 2003: 3-292).

جدول شماره 1: وجه تمایز دو مفهوم ناسیونالیسم و میهن دوستی

           دلبستگی ملی

وجه تمایز                    

ناسیونالیسم

میهن­دوستی

مرجع شکل­گیری

مقایسه­ای و رقابتی

خود­ارجاع و غیر رقابتی

نوع دلبستگی

احساسی

ابزاری

نوع جهت گیری

غیرانتقادی

انتقادی

منشأ شکل­گیری

عاطفی

عاقلانه

محتوا و مضمون

ناشی از پیگیری منافع ملی در عرصۀ بین­المللی

ناشی از ارزیابی سیستم اجتماعی-سیاسی داخلی

ملاک ارزیابی افراد

اصل و نسب، نژاد و فرهنگ

ارزش­های انسانی

هدف نهایی

آرمانی ساختن ملت

گسترش وجدان انتقادی در بین شهروندان

نتیجه­گیری

در این مقاله ضمن بررسی دلبستگی ملی به عنوان مفهومی دو وجهی به منظور مستند ساختن این موضوع به بررسی نظریات موجود در این حوزه پرداخته شد. در نظریاتی که با رویکردی ناسیونالیستی به بررسی مفهوم و ابعاد دلبستگی ملی می­پردازند وفاداری درون گروهی را تنها در کنار خصومت برون گروهی معنادار تلقی می­شود و نظریه­پردازانی که دلبستگی ملی را از رویکردی میهن دوستانه بررسی کرده­اند، معتقدند لازمۀ استمرار حیات جوامع دموکراتیک در دنیای معاصر تنها شکل میهن دوستانۀ دلبستگی ملی است. در ادامه دیدگاه­هایی که دلبستگی ملی را به عنوان مفهومی با دو ظرفیت متفاوت ناسیونالیستی و میهن دوستانه در نظر گرفته­اند، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

مفهوم دلبستگی ملی نزد اکثریت اعضای جامعه متناسب با شرایط و موقعیتی است که کشور و آن جامعه در آن وضعیت قرار می­گیرد. در مواقعی که یک کشور در معرض تهدیدهای بیرونی باشد و حاکمیت آن در خطر قرار گیرد رویکرد ناسیونالیستی مفهوم دلبستگی ملی پررنگ­تر می­شود، اما هنگامی که جامعه در حالت ثبات و منطقی با اتخاذ رویکرد پیشرفت­گرایانه خواهان رقابت و کسب جایگاه والاتر نسبت به سایر جوامع است و یا هنگامی که سهم و وزن بالاتری در کسب شاخصه­های پیشرفت داشته باشد، فضای حاکم بر جامعه بیشتر به سمت میهن دوستی میل پیدا می­کند.

نوع تقابل جوامع با یکدیگر می­تواند کیفیت دلبستگی ملی را تحت تأثیر قرار دهد. روابط ستیزه جویانۀ جوامع در سطح کلان به دلیل افزایش تهدیدها و لزوم حفظ انسجام درونی و تقویت وحدت داخلی در پیشگیری سیاست­های ناسیونالیستی از سوی جوامع را در پی دارد و شدت این مسئله در اهمیتی که به مؤلفه­های ناسیونالیستی داده می­شود، مثل اولویت دادن به قلمرو سرزمینی یا پیشینۀ تاریخی، حاکمیت سیاسی، وحدت فرهنگی و... تجلی می یابد. اما زمانی که تعاملات بین کشورها پیوسته و با همکاری مداوم و حفظ همراه باشد، مفهوم دلبستگی ملی  می­تواند رنگی میهن­دوستانه بگیرد و مسلماً میزان اهمیت لحاظ شده برای مؤلفه­های میهن دوستی مثل اجرای دموکراسی، احترام به تفاوت­ها، گسترش عقلانیت، وحدت سیاسی نه صرفاٌ وحدت قومی و فرهنگی و... می­تواند در عمومیت یافتن این احساس در بین اعضای جامعه تأثیر گذار باشد.

در یک جمع بندی کلی باید اذعان داشت که اتخاذ رویکردهای ناسیونالیستی یا میهن دوستانه، ناشی از شرایط و وضعیت جوامع و همچنین ارزیابی اعضای آن جامعه نسبت به شرایط موجود و ایده­آل­های نهفته در ذهنیت جمعی آنان می­باشد. بنابراین مفهوم دلبستگی ملی مفهومی ایستا نبوده و درگذر زمان و ارزیابی موقعیت جوامع نسبت به یکدیگر در معرض تحول و دگرگونی قرار می­گیرد.

از آنجایی که دلبستگی ملی مانند یک طیف عمل می­کند، هم جنبۀ مثبت دارد و هم منفی، در نظر گرفتن آن تنها با رویکردی ناسیونالیستی یا میهن دوستانه فرو کاستن بحث است. داشتن دیدگاهی یک بعدی به وفاداری درون گروهی، توسط نظریه­پردازان مختلف مورد انتقاد قرار گرفته است؛ چرا که افراد یک درون گروه ممکن است گروه خود را دوست داشته باشند، بدون اینکه نسبت به برون گروه­ها موضع گیری خصمانه­ای اتخاذ کند، یا حتی افراد یک ملت ممکن است احساس مثبتی نسبت به کشورشان از خود بروز ندهند، اما دیدگاهی خصمانه نسبت به سایر ملت­ها داشته باشند. همچنین مسئله­ای که قابل توجه است، این است که حتی در جوامع امروزی، حتی در یک کشور با نظام دموکراتیک نیز با مجموعه­ای از شهروندان با گرایش­های مختلف روبه رو هستیم. بین این افراد هم گرایش­های ناسیونالیستی دیده می­شود و هم گرایش‏های میهن دوستانه؛ و نمی­توان این گونه ادعا کرد که در جوامع مدرن و دموکرات امروزی، همۀ افراد میهن دوست هستند و یا اینکه در مقابل در جوامعی که با توجه به معیارهای موجود، غیر دموکراتیک خوانده می­شود همۀ افراد گرایشات ناسیونالیستی دارند و در بین آنها گرایش­های میهن دوستانه مشاهده نمی­شود. اما همانگونه که گیبرنا ادعا می­کند این نکته نیز درست است که برداشت جهانی از دنیایی که ما امروزه آن را تجربه می­کنیم، راهگشای "آرمان‏های انسانی" است و عمیقاً اهداف و محتوای ناسیونالیسم را متحول می­کند؛ بنابراین می‏توان به این مسئله خوشبین بود که با گسترش فرهنگ نقد و رشد شاخص­های دموکراتیک در بین جوامع می­توان به ضعیف شدن گرایشات ناسیونالیستی و تربیت شهروندانی میهن دوست امیدوار بود که ضمن ارزیابی واقع بینانه­ای که از شرایط موجود کشورشان دارند به شناخت نقاط ضعف و نارسایی­های موجود می­پردازند و این دلبستگی عاقلانه­ای که  در خود احساس می­نمایند زمینه ساز همت جمعی آنها  در رفع نقایص موجود و پیشبرد کشور به سمت اهداف مورد نظر باشد.


منابع

  • · اسمیت، آنتونی دی (1383)، ناسیونالیسم؛ نظریه، ایدئولوژی، تاریخ، ترجمه ی منصور انصاری، تهران: مطالعات ملی تمدن ایرانی
  • · اوزکریملی، اوموت (1383)، نظریه های ناسیونالیسم ، ترجمه محمد علی قاسمی، تهران: موسسه­ی مطالعات ملی تمدن ایرانی
  • · حاجیانی، ابراهیم (1384)، تحلیل جامعه شناختی هویت ملی در ایران و طرح چند فرضیه ، کتاب درآمدی بر فرهنگ و هویت ایرانی نوشته مریم صنیع اجلال، تهران: نشر تمدن ایرانی
  • · سازمند، بهاره (1385)، «معرفی و نقد کتاب ناسیونالیسم معاصر نوشته­ی دیوید براون»، فصلنامه­ مطالعات ملی، سال هفتم، شماره­ی 26: 159-165
  • · سریع القلم، محمود (1381)، عقلانیت و آینده ی توسعه یافتگی ایران، تهران: ،مرکز پژوهش های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه
  • · ریتزر ، جرج (1385) ، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی:  تهران، علمی
  • · گیبرنا، مونتسرات (1378)، مکاتب ناسیونالیسم: ناسیونالیسم و دولت-ملت در قرن بیستم، ترجمه امیر مسعود اجتهادی، تهران: نشر وزارت امور خارجه
  • · مظاهری، محمد علی و دیگران (1387)، «مقایسه دلبستگی ملی در ایرانیان مقیم کانادا ، متقاضی مهاجرت به کانادا و ساکن تهران»، مجله روانشناسی، سال دوازدهم، شماره 2 : 169-154
  • · مک گراون، دیوید (1384)، «ظهور و سقوط ناسیونالیسم»، ترجمه­ محی­الدین شریف­زاده، فصلنامه­ی زریبار، شماره­57 : 229-225
  • · منوچهری، عباس و نجاتی حسینی, محمود (1385)، «درآمدی بر نظریه شهروندی گفت و گویی در فلسفه سیاسی هابرماس»، نامه علوم اجتماعی، شماره 29:28-1
  • Brewer, Marilynn B  (1999) , The psychology of prejudice : Ingroup love or outgroup hate? , Journal of social Issues , Vol 55 , No 3 , pp 429-444
  • -Blank , Thomas , Peter Schmidt , (2003) , National Identity in a united Germany: Nationalism or Patriotism ? An Emprical test with Representative Data ,  Political psychology , Vol 24 , NO 2
  • Brubaker, Rogers (2004), In the name of nation : Reflections on nationalism and patriotism, Citizenship studies , Vol 8 , No 2,pp:115-127
  • Callan , Eamonn  (2006) , Love , identity and patriotism , Social theory and practice , Vol 32 , No 4
  • De Figueiredo , Rui J P , Zachary Elkins  (2002) , Are patriots Bigots? An Inquiry into the vices of In-group attachment. University of California , Berkely
  • Donahue , Tom  (2007) , Book Review : for love of country, University of Chicago
  • Druckman , Daniel  (1994) , Nationalism , patriotism and group loyalty : A social psychological perspective , Mershon International studies Review , Vol 38 , No 1 , pp : 43-68
  • Groschwitz , Stephan F  (2007) , A watershed moment ? the changes in determinants of national attachment after 9/11 . Evidence from the general social survey and the national tragedy study, University of Cincinnati
  • Hayward , Clarissa Rile (2006)"Democracy s identity problem : Is constitutional patriotism the answer?" , paper Number 27
  • Huddy , Leonie , Nadia khatib  (2007) , American patriotism , National identity and political involvement , American journal of political science , Vol 51 , No 1 , pp: 63-77
  • -Koening , Nadja ,(2006) Construction of national identity and national attachment of Germans in the intercultural context
  • Moaddel , Mansoor  et al  (2008) , Foreign occupation and national attachment : the case of Iraq , Vol 72 , No 4 , pp : 677-705
  • Muller , Jan-Werner  (2006) , On the origins of constitutional patriotism, 5 , pp : 278-296
  • Muller , Jan-Werner (2007) , A general theory of constitutional patriotism , International journal of constitutional law
  • Muller , Jan-Werner (2008) , Constitutional patriotism : An introduction, Oxford university press and Newyork university school of low.
  • Mummendy , Amelie  et al  (2001) , Nationalism and patriotism : National identification and out-group rejection, British journal of social psychology , 40 , pp : 159-172
  • Luksyte , Aleksandra , Derek R Avery (2010) , "The effects of citizenship dissimilarity and national pride on attitudes toward immigrants : Investigating mediators and moderators of intergroup contact" , International Journal of intercultural Relations, University of Houston
  • Orwell , George  (1945) , Notes on Nationalism , A magazine of philosophy  and Aesthetics , No 1
  • -Routh , David A Carole B Burgoyne , (1998) , Being in two minds about a single currency : A UK perspective on the euro Journal of economic psychology 19, pp 741-754
  • Schatz , Robert T (1994), On being a good American : Blind versus constructive patriotism , Ph . D university of Mossachusetts
  • Schatz , Robert T& Ervin  Staub, (1999) , On the varieties of national attachment : Blind versus constructive patriotism , Political psychology ,Vol 20 , No 1
  • Viroli , Maurizio (1995) , For love of country : An essay on patriotism and nationalism , Oxford university press


1 عضو هیئت علمی و استادیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان   j.hashemian@ltr.ui.ac.ir

2 عضو هیئت علمی و استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان اصفهان   

3 عضو هیئت علمی گروه جامعه شناسی و استادیار دانشگاه تهران

4 کارشناس ارشد جامعه شناسی دانشگاه اصفهان  

 

 

[5] . National attachment

[6] Marilynn B Brewer

[7] Self-referential

[8] Conventional

[9] Constitutional Patriorism

[10] Post-Conventional identities

[11]   De-centered

[12] Universal

[13] اصولی که از حقوق انسانی و آزادی و برابری باز تولید می­شود و شکل انسجام یافت قانونی است که خود را از طریق مشارکت سیاسی باز تولید می­کند.

[14] Democratic deliberative processes

[15] Unuversalistic constitutional principle

[16] Constitutional patriotism

[17] Civic allegiance

[18] Cosmopolitanism

[19] universal

[20] مشروع دانستن ایجاد قوانین و چرایی به وجود آمدن آنها

[21] Constitiational calture

 

[22] Critical situational

[23] Recategorize

[24] Maurizio viroli                                                                  

[25] Republic

[26] Robert T.Schatz

[27] Blind patriotism

[28] Constructive Patriotism

[29] National vulnerability

[30] . Chauvinism

[31] . Redistributive

[32] . Refrence

[33] . Self-refential

[34] National affiliation

[35] .Sentimental attachment

[36] Instrumental attachment

[37] Walker Conner

[38] Ethno-nation

[39]Non-rational

[40] IrrationaL

[41]  Idealization

  • · اسمیت، آنتونی دی (1383)، ناسیونالیسم؛ نظریه، ایدئولوژی، تاریخ، ترجمه ی منصور انصاری، تهران: مطالعات ملی تمدن ایرانی
  • · اوزکریملی، اوموت (1383)، نظریه های ناسیونالیسم ، ترجمه محمد علی قاسمی، تهران: موسسه­ی مطالعات ملی تمدن ایرانی
  • · حاجیانی، ابراهیم (1384)، تحلیل جامعه شناختی هویت ملی در ایران و طرح چند فرضیه ، کتاب درآمدی بر فرهنگ و هویت ایرانی نوشته مریم صنیع اجلال، تهران: نشر تمدن ایرانی
  • · سازمند، بهاره (1385)، «معرفی و نقد کتاب ناسیونالیسم معاصر نوشته­ی دیوید براون»، فصلنامه­ مطالعات ملی، سال هفتم، شماره­ی 26: 159-165
  • · سریع القلم، محمود (1381)، عقلانیت و آینده ی توسعه یافتگی ایران، تهران: ،مرکز پژوهش های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه
  • · ریتزر ، جرج (1385) ، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی:  تهران، علمی
  • · گیبرنا، مونتسرات (1378)، مکاتب ناسیونالیسم: ناسیونالیسم و دولت-ملت در قرن بیستم، ترجمه امیر مسعود اجتهادی، تهران: نشر وزارت امور خارجه
  • · مظاهری، محمد علی و دیگران (1387)، «مقایسه دلبستگی ملی در ایرانیان مقیم کانادا ، متقاضی مهاجرت به کانادا و ساکن تهران»، مجله روانشناسی، سال دوازدهم، شماره 2 : 169-154
  • · مک گراون، دیوید (1384)، «ظهور و سقوط ناسیونالیسم»، ترجمه­ محی­الدین شریف­زاده، فصلنامه­ی زریبار، شماره­57 : 229-225
  • · منوچهری، عباس و نجاتی حسینی, محمود (1385)، «درآمدی بر نظریه شهروندی گفت و گویی در فلسفه سیاسی هابرماس»، نامه علوم اجتماعی، شماره 29:28-1
  • Brewer, Marilynn B  (1999) , The psychology of prejudice : Ingroup love or outgroup hate? , Journal of social Issues , Vol 55 , No 3 , pp 429-444
  • -Blank , Thomas , Peter Schmidt , (2003) , National Identity in a united Germany: Nationalism or Patriotism ? An Emprical test with Representative Data ,  Political psychology , Vol 24 , NO 2
  • Brubaker, Rogers (2004), In the name of nation : Reflections on nationalism and patriotism, Citizenship studies , Vol 8 , No 2,pp:115-127
  • Callan , Eamonn  (2006) , Love , identity and patriotism , Social theory and practice , Vol 32 , No 4
  • De Figueiredo , Rui J P , Zachary Elkins  (2002) , Are patriots Bigots? An Inquiry into the vices of In-group attachment. University of California , Berkely
  • Donahue , Tom  (2007) , Book Review : for love of country, University of Chicago
  • Druckman , Daniel  (1994) , Nationalism , patriotism and group loyalty : A social psychological perspective , Mershon International studies Review , Vol 38 , No 1 , pp : 43-68
  • Groschwitz , Stephan F  (2007) , A watershed moment ? the changes in determinants of national attachment after 9/11 . Evidence from the general social survey and the national tragedy study, University of Cincinnati
  • Hayward , Clarissa Rile (2006)"Democracy s identity problem : Is constitutional patriotism the answer?" , paper Number 27
  • Huddy , Leonie , Nadia khatib  (2007) , American patriotism , National identity and political involvement , American journal of political science , Vol 51 , No 1 , pp: 63-77
  • -Koening , Nadja ,(2006) Construction of national identity and national attachment of Germans in the intercultural context
  • Moaddel , Mansoor  et al  (2008) , Foreign occupation and national attachment : the case of Iraq , Vol 72 , No 4 , pp : 677-705
  • Muller , Jan-Werner  (2006) , On the origins of constitutional patriotism, 5 , pp : 278-296
  • Muller , Jan-Werner (2007) , A general theory of constitutional patriotism , International journal of constitutional law
  • Muller , Jan-Werner (2008) , Constitutional patriotism : An introduction, Oxford university press and Newyork university school of low.
  • Mummendy , Amelie  et al  (2001) , Nationalism and patriotism : National identification and out-group rejection, British journal of social psychology , 40 , pp : 159-172
  • Luksyte , Aleksandra , Derek R Avery (2010) , "The effects of citizenship dissimilarity and national pride on attitudes toward immigrants : Investigating mediators and moderators of intergroup contact" , International Journal of intercultural Relations, University of Houston
  • Orwell , George  (1945) , Notes on Nationalism , A magazine of philosophy  and Aesthetics , No 1
  • -Routh , David A Carole B Burgoyne , (1998) , Being in two minds about a single currency : A UK perspective on the euro Journal of economic psychology 19, pp 741-754
  • Schatz , Robert T (1994), On being a good American : Blind versus constructive patriotism , Ph . D university of Mossachusetts
  • Schatz , Robert T& Ervin  Staub, (1999) , On the varieties of national attachment : Blind versus constructive patriotism , Political psychology ,Vol 20 , No 1
  • Viroli , Maurizio (1995) , For love of country : An essay on patriotism and nationalism , Oxford university press