مطالعه‏ ی عوامل زمینه‏ ای مرتبط با ساختار توزیع قدرت در خانواده (نمونه موردی زنان متاهل شهر شیراز)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

دانشگاه شیراز

چکیده

پژوهش حاضر با هدف مطالعه­ی عوامل مرتبط با ساختار توزیع قدرت در خانواده انجام شده است. این پژوهش با استفاده از رویه­ی پیمایش و پرسشنامه در شهر شیراز، انجام پذیرفته است و جمعیت نمونه 600 نفر از زنان که از طریق نمونه­گیری طبقه­بندی سهمیه­ای انتخاب شدند. چارچوب نظری این مطالعه نظریه منابع است. ساختار قدرت سه بعد دارد: میزان مشارکت در حوزه­های تصمیم­گیری، ساخت روابط قدرت و شیوه­ی اعمال قدرت. واکاوی داده‌ها با استفاده از فن رگرسیون تک متغیره، F تست و T تست نشانگر آن است که ارتباط بین دو متغیر مستقل سن زن زمان ازدواج و محل اقامت آنان بر ساختار قدرت و ابعاد آن معنادار نیست همچنین مدت ازدواج زنان بر حوزه­های تصمیم­گیری و شیوه­ی اعمال قدرت تاثیر گذار است. بین دو متغیر مستقل فاصله سنی و تحصیلات دانشگاهی و بعد میزان مشارکت در حوزه­های تصمیم­گیری ارتباط معنی­داری وجود دارد و همچنین بین شیوه  اعمال قدرت در خانواده و وضعیت اشتغال زن ارتباطی معنادار وجود دارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Study of Related Context Factors with Structure of Power in Family

نویسندگان [English]

  • Majid Movahed
  • Halimeh Enayat
  • Marziyeh Mardani
چکیده [English]

The research aims to study the related context factors with structure of power in family.  The method by which this research has been done is survey and the data has been collected through the inquiry from a sample size of 600 women in shiraz through Quota _ Classification.The instrument of data collection sampling is questioner. Our research is based on resource theory. Structure of power has 3 dimensions, including decision – Making areas, construction of power relations and way of power impose. The findings indicate that there isn't any significant correlation between two independent variables include age of women's marriage and local of residence. Also long of marriage is effected by decision – making areas and way of power impose. There is a significant difference between two independent variables including the difference of husband age and academic educations with decision – making areas. Also there is a meaningful relation between way of power impose and situation of job.

کلیدواژه‌ها [English]

  • family
  • Structure of Power
  • Difference of age
  • Longe of marriage
  • Egalitarian family
  • Marriage

مطالعه­ی عوامل زمینه­ای مرتبط با ساختار توزیع قدرت در خانواده

(نمونه موردی زنان متاهل شهر شیراز)

 

دکتر مجید موحد [1]

دکتر حلیمه عنایت[2]  

مرضیه مردانی3

تاریخ دریافت: 30/3/91            تاریخ پذیرش: 1/9/91

چکیده

پژوهش حاضر با هدف مطالعه­ی عوامل مرتبط با ساختار توزیع قدرت در خانواده انجام شده است. این پژوهش با استفاده از رویه­ی پیمایش و پرسشنامه در شهر شیراز، انجام پذیرفته است و جمعیت نمونه 600 نفر از زنان که از طریق نمونه­گیری طبقه­بندی سهمیه­ای انتخاب شدند. چارچوب نظری این مطالعه نظریه منابع است. ساختار قدرت سه بعد دارد: میزان مشارکت در حوزه­های تصمیم­گیری، ساخت روابط قدرت و شیوه­ی اعمال قدرت. واکاوی داده‌ها با استفاده از فن رگرسیون تک متغیره، F تست و T تست نشانگر آن است که ارتباط بین دو متغیر مستقل سن زن زمان ازدواج و محل اقامت آنان بر ساختار قدرت و ابعاد آن معنادار نیست همچنین مدت ازدواج زنان بر حوزه­های تصمیم­گیری و شیوه­ی اعمال قدرت تاثیر گذار است. بین دو متغیر مستقل فاصله سنی و تحصیلات دانشگاهی و بعد میزان مشارکت در حوزه­های تصمیم­گیری ارتباط معنی­داری وجود دارد و همچنین بین شیوه  اعمال قدرت در خانواده و وضعیت اشتغال زن ارتباطی معنادار وجود دارد.

 

کلمات کلیدی : خانواده، ساختار قدرت، فاصله سنی، مدت ازدواج، خانواده­ی برابری‌خواه، ازدواج.

 


مقدمه

در جامعه­شناسی، خانواده کوچک­ترین و بنیادی­ترین گروه اجتماعی است که در شکل بنیادین خود از یک زن و مرد و فرزندان آنها تشکیل می­شود و شکل، نوع، و حدود روابط بین این افراد، ساختار خانواده را شکل می­دهد (گروسی، 1387: 8). در کانون خانواده نحوه­ی اعمال قدرت و کلاً ساختار قدرت در آن در شکل­گیری و رشد شخصیت افراد؛ اجتماعی شدن فرزندان؛ عزت نفس، انسجام، رضایت و حتی خوش­بختی زناشویی اثر می­گذارد (مهدوی و خسروشاهی، 1382: 29).

اما در طول تاریخ به ندرت دیده شده است که قدرت در خانواده  مساوی بین زن و شوهر تقسیم شده باشد. در بیشتر جوامع و در بخش بزرگی از تاریخ دیرپای بشر، این مرد بوده که به خاطر دسترسی بیشترش به منابع ارزشمند بیرون از خانه قدرت بیشتری را در خانواده در اختیار داشته است، هر چند گاهی زنان نیز از قدرت قابل توجهی برخوردار بوده‌اند (بستان نجفی، 1388: 52). مطالعاتی چند نیز به این نتیجه رسیدند که زنان در تصمیم‌گری‌های درون خانواده نقش مهمی ندارند و به علت عدم حضورشان در تصمیم­گیری­ها مشکلات و سختی­هایی را تحمل می­کنند در مناطق روستایی که هنوز دیدگاه سنتی در مورد خانواده وجود دارد، زنان سعی می‌کنند نقش‌های خود را به عنوان مادر و همسر حفظ کنند و مردان نقش نان‌آور خانواده بر عهده داشته باشند. سوالی که در اینجا مطرح می گردد این است که با توجه به تخصصی شدن کارها، کارهایی که نیازمند قدرت فکری هستند نه بدنی، کارهایی که نیازمند مهارت و تحصیلات خاص هستند و با توجه به اینکه تنها مردان نان‌آور خانواده نیستند، آیا در این پژوهش تحصیلات و اشتغال زنان جزء عوامل تعدیل کننده قدرت مردان در خانواده محسوب می‌گردد یا خیر؟ ( اریک[3]، 2001: 65 ).

اگر در جامعه نگرش مرد نان‌آور و زن کدبانو و مادر رواج داشته باشد از وجود خانواده‌ای با ویژگی‌های صمیمیت، محبت و همکاری و مشارکت محروم خواهیم ماند و این نگرش مانعی است در جهت رشد و تعالی زنان (اعزازی، 1382: 117)، همچنین ناتوان پنداشتن زنان و در عمل تولید ناتوانی در بین آنان، موجبات پیدایی نسلی ناتوان را فراهم می‌آورد و مادران ناتوان هرگز توان تولید نسلی توانا را نخواهند یافت. ناتوان پنداری زنان به فلج سازی نیمی از جامعه منتهی می‌شود، یک جامعه نیمه فلج هرگز توان توسعه پایدار را نخواهد یافت. حال با توجه به اهمیت عنصر مشارکت در خانواده و مستعد بودن فضای خانواده دموکرات برای رشد و شکوفایی استعداد زنان و نهایتاً پرورش نسلی توانا، به دنبال پاسخگویی به این سوال هستیم که خانواده‌های شیرازی تا چه میزان دموکرات هستند؟

 نهاد خانواده نیز مانند سایر نهادهای اجتماعی در قرن گذشته دست­خوش تحولاتی شده است. فرایند توسعه­ی صنعتی، اجتماعی و سیاسی ساختار روابط خانوادگی و قدرت را به سستی کشانده. این تحولات نقش جنسیتی، با شروع سده­ی نوزدهم در اروپا و آمیختگی با جنبش­های حقوق زنان در اوایل سده­ی بیستم، که نهایتاً به تغییر وضعیت زنان، چه در عرصه خانوادگی و چه در عرصه­ عمومی انجامید و یکی از بارزترین پی­آمدهای آن، تحول روابط سنتی اقتدار در خانواده و در مجموع ساختار قدرت بود (گروسی، 1387: 8).

لنسکی و لنسکی(1369) نیز بر این عقیده‌اند که جریان صنعتی شدن و تخصصی شدن امور در جامعه‌های جدید و صنعتی، بخش مهم از مسئولیت­های خدماتی و تولیدی خانه و خانواده را به سازمان­های دیگر انتقال داده است. از دیگر سو، جریان این توسعه، ساختار سنتی خانواده را از لحاظ اقتدار حاکم بر آن سست کرده است. پدر خانواده دیگر همان رئیس مرسوم در جوامع کشاورزی نیست. یکی دیگر از علل مهم افت اقتدار خانواده دگرگونی­های اجتماعی و تحول در الگوهای زندگی جوامع شهری و ورود زنان به اجتماع (همانند ورود به دانشگاه، بازار کار و...) است که موجب تغییر و تحول در نگرش افراد در توزیع نقش­ها و به تبع آن توزیع قدرت در خانواده شده است (گیدنز، 1382). از جمله این تحولات می­توان به تحول در منابع اجتماعی و فرهنگی مانند اشتغال، تحصیلات، تغییر سن ازدواج و...، که در این نوشتار آنها را عوامل زمینه­ای می‌خوانیم که تعیین‌کننده سهم افراد در ساختار قدرت اند. با نظر به این تحولات و اثرگذار بودن آنها در روابط زوجین در جوامع ضرورت و اهمیت پژوهش حاضر بیشتر احساس می‌شود.

با توجه به توضیحاتی که ذکر آن رفت و اهمیت منابعی که هر یک از زوجین با خود به خانواده می­آورند همانند اشتغال، تحصیلات و... اساسا مسئله­ی این پژوهش این گونه استنتاج می‌شود: با توجه به تحولات صنعتی، ساختار توزیع قدرت در خانواده­های شیرازی به چه نحو است؟ همچنین عوامل زمینه­ای که ساختار توزیع قدرت در خانواده را متاثر می­سازند کدام­اند؟ آیا منابع در دسترس، بر ساختار قدرت و ابعاد آن در خانواده های مورد مطالعه تاثیرگذار است؟ به طور خلاصه هدف از این نوشتار بررسی ساختار توزیع قدرت در خانواده و عوامل زمینه­ای تاثیرگذار بر آن است.

پیشینه پژوهش

(عنایت و دسترنج،1398) در مقاله­ای با عنوان «میزان و نوع مقاومت زنان در رویارویی با ساختار قدرت در زندگی روزمره»، میزان و نوع مقاومت زنان را در مواجه با ساختار قدرت مردسالار در خانواده اندازه گرفته­اند. داده­های این مقاله بر اساس پیمایش، در میان زنان متاهل شیرازی و با ابزار پرسشنامه گردآوری شده است. نتایج تحقیق نشان داده است که اگر زنان در سن بالاتری ازدواج کنند، شاغل باشند و با شوهر تحصیل کرده­تری زندگی کنند از قدرتی بیشتر در خانواده برخوردار هستند و اگر مردان آنها را به رسمیت بشناسند و قدرت مجاب­سازی بیشتری داشته باشند خانواده­ جوی آرام­تر را تجربه خواهد کرد.

همچنین در مقاله‌ای (گروسی، سعیده 1387)با عنوان «بررسی ساختار قدرت در خانواده­های شهرستانکرمان»، رابطه­ی میان ساختار قدرت در خانواده­های کرمان و منابع در دسترس و باورهای جنسیتی مورد بررسی قرار گرفته است. این پژوهش به شیوه­ی پیمایشی و با استفاده از پرسشنامه بر روی نمونه­ی  628 نفری از زنان همسردار شهر کرمان و روستاهای پیرامون آن انجام شده است. نتایج بدست آمده نشان می­دهد که ساختار قدرت خانوادگی، به نفع شوهر است و میان ساختار قدرت در خانواده و میزان دسترسی زنان به منابع، نوع باورها، شناخت آنها از توانایی­های زنان و مردان، و برخی عوامل زمینه­ای دیگر، رابطه­ای معنادار وجود دارد.

در پژوهش سفیری و آراسته (سفیری، خدیجه و راضیه آراسته 1386) «بررسی رابطه سرمایه‏ی فرهنگی و اقتصادی زنان شاغل با نوع روابط همسران در خانواده»که با روش نمونه‏گیری تصادفی از میان 324  زن متاهل تهرانی انجام شده است این نتیجه حاصل می‌گردد که بین سرمایه اقتصادی و فرهنگی زنان با روابط دموکرات با همسر رابطه‌ای معنادار وجود دارد. فاصله سنی زوجین، فاصله تحصیلات زوجین، میزان درآمد شوهر، منزلت شغلی شوهر، مدت زمان ازدواج، پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی خانواده زن و شوهر و نوع روابط همسران رابطه معنی‏داری وجود دارد.

مرکز ملی انسانی امریکا[4](2010) در پژوهشی که با نام «تصمیمات گروهی در خانواده» و به شیوه­ی اسنادی انجام داده است این نتایج حاصل می‌گردد که مشارکت زنان در تصمیمات خانگی امری ضروریست و در غیر این صورت تعداد زیادی از افراد جامعه گوشه­گیر و منزوی می­شوند. پس رهبران جامعه باید سیاست­ها و شیوه­هایی را برای مشارکت زنان اتخاذکنند و فرهنگ ضد زن را تغییر دهند، همچنین امکاناتی در اختیار زنان قرار گیرد تا سطح تحصیلات و اشتغال خود را افزایش دهند زیرا همه این عوامل بر قدرت زن در خانواده تاثیرگذار است.

موهدنور[5](2010) در پژوهشی تحت عنوان «فرایند تصمیم­گیری» که از طریق پیمایش و با ابزار پرسشنامه و مصاحبه در مالزی انجام داده است به طور خلاصه به این نتیجه می­رسد که فرایند تصمیم­گیری در خانواده پویاتر از مکان­هایی غیر از خانواده است، تصمیم­گیری در خانواده نه تنها حوزه­ای مهم است بلکه بسیار بحرانی[6] است و بر فرصت­ها و موقعیت­های افراد موثر است.

سرینی واسن [7] (2009) در پژوهشی که با نام «شبکه­های اجتماعی و تصمیم­گیری: مشارکت زنان در تصمیم­گیری­های خانواده» انجام داده است زنان شاغل و متاهل 49-15 ساله­ی هندی را مورد کاوش قرار می­دهد. پژوهش به شیوه­ی پیمایش و با ابزار  پرسشنامه انجام شده است و این نتیجه حاصل می­گردد که اشتغال، درآمد، تحصیلات، مذهب و ساختار خانواده (هسته­ای و غیرهسته­ای) بر مشارکت زن در تصمیم­گیری­ها تاثیر قابل ملاحظه­ای دارد. در مورد ساختار خانواده به این نکته اشاره می­کند که، از آنجایی که شبکه­ی اجتماعی بر تصمیم­گیری تاثیر دارد، زنان خانواده­­های غیرهسته­ای در تصمیم­گیری­ها مشارکت بیشتری دارند.

در بررسی‌هایی که در رابطه با موضوع پژوهش حاضر چه در داخل و چه در خارج انجام شده است صرفا بر متغیر ساختار قدرت (قدرت کل) توجهی خاص مبذول گردیده و سایر ابعاد (میزان مشارکت در حوزه‏های تصمیم‏گیری، ساخت روابط قدرت و شیوه‌ی اعمل قدرت) مورد مداقه واقع نشده است، به علاوه حجم کم تعداد نمونه در پژوهش های انجام گردیده موجب می‌گردد تعمیم دهی نتایج به کل جامعه آماری با احتیاط فراوان صورت گیرد. لذا این نوشتار در جهت پر کردن خلاءهای موجود (با در نظر گرفتن تمامی ابعاد متغیر ساختار قدرت و انتخاب 600 زن پاسخگو) انجام می گیرد.

مبانی نظری پژوهش

شاید بتوان تئوری منابع را به عنوان نسخه­ی دیگری از تئوری مبادله در نظر گرفت. تئوری منابع بر سه فرض اساسی استوار است: 1- هر فرد در تلاش است تا نیازهای خود را رفع کند و به هدفش دست یابد. 2- غالب نیازهای هر فرد از طریق تعاملات اجتماعی با سایر افراد یا گروه­ها ارضاء می­شود. 3- طی این تعاملات یک مبادله مستمر منابع و امکانات وجود دارد که به رفع نیازهای فرد کمک می­کند و در دستیابی به اهداف فرد یا گروه موثر است. ایده­ی اصلی در این دیدگاه این است که یک فرد منابع و امکاناتی در اختیار دارد که برای فرد دیگر جهت رسیدن به اهداف، نیازها، تمایلات و علاقه­اش ضروری است (ابوت و والاس، 1383: 130).

بلاد و ولف[8] (1970 ) بر این عقیده­اند که تئوری منابع بر این فرض استوار است که قدرت تصمیم­گیری هر یک از آنان رابطه­ی مستقیمی با میزان مشارکتی که هر یک از زوجین در تامین نیازهای ارزشمند دارند، دارد. یک منبع با ارزش به عنوان چیزی تعریف می­شود که «یک همسر ممکن است برای دیگری در دسترس قرار می­دهد، رضایت او را در تامین نیازها و رسیدن به اهدافش تامین کند». نظریه­ی منابع نوع خاص­تر از نظریه­ی مبادله است. بلاد و ولف به طور خاص بر منابع درآمد، اشتغال و تحصیلات تمرکز می­کنند و معتقدند بین این متغیرها و میزان قدرت درتصمیم­گیری رابطة مثبت وجود دارد. (وارنر[9]و همکاران،1985)

قدرت همسر جهت تصمیم­گیری در خانواده متاثر از پایگاه­های آنها در جامعه گسترده­تر است که این پایگاه­های اقتصادی و اجتماعی گسترده­تر بوسیله­ی سه متغیر نامبرده (تحصیلات، اشتغال و درآمد) اندازه­گیری می­شود (کانی[10]، 1987: 621).همچنین آنان بر این باورند که قدرت شوهر با افزایش سطح تحصیلات، درآمد پایگاه شغلی وی و یا مجموعه­ای از این عوامل افزایش می­یابد بنابراین متغیرهای یاد شده به عنوان منبعی است که مرد می­تواند از آن برای کسب قدرت بیشتر در روابط خانوادگی استفاده کند. لذا هر چه اختلاف منابع اقتصادی و اجتماعی بین زن و مرد بیشتر باشد اختلاف قدرت بین زن و مردها هم بیشتر می­شود. بر طبق این تئوری سن و طول مدت ازدواج نیز از متغیرهایی است که بر روی توزیع قدرت در خانواده تاثیر می­گذارد. قدرت مردان در سالهای اولیه ازدواج (حدود 7-5 سال اول) در بالاترین میزان خود است و قدرت زن در طول چرخه­ی زندگی افزایش می­یابد. همچنین زنانی که فرزند دارند نسبت به زنان بدون فرزند از قدرت کمتری برخوردارند. در تحلیل این نتیجه می‌بینیم که زنان دارای فرزند به منابع خارجی کمتری دسترسی دارند و در نتیجه قدرتشان از زنان بدون فرزند کمتر است (میشل،1354: 194).

به علاوه بلاد بر این عقیده است که تعادل قدرت بین زن و شوهر تا حدی از نقش­های ازدواج تاثیر می­پذیرد. رفتارها خصوصا در ابتدای ازدواج بوسیله­ی پیش فرض­هایی که در مورد تصمیم‌گیری وجود دارد تاثیر می­پذیرد، در دراز مدت فاکتورهای واقع­گرایانه بر تعادل قدرت تاثیر می­گذارد و این شامل منابعی است که هر یک از زوجین با خود به ازدواج آورده است. برخی افراد نیازمند سلطه هستند و برخی دیگر تحت سلطه قرار می‌گیرند وقتی چنین افرادی ازدواج کنند، تعادل قدرت به مشخصه­ها و ویژگی­های فردی مرتبط می­شود. گاهی اوقات تعادل قدرت از ویژگی­های فردی نشات نمی­گیرد بلکه مربوط به موقعیت است مثلا اگر یک مرد برابری­خواه با یک زن قدرتمند زندگی کند ممکن است همین مرد در کنار یک فرد ملایم نقش زورگو را بازی کند، اینجا این زورگویی به ویژگی فردی ارتباطی ندارد بلکه به خاطر تلفیق و ترکیب او با چنین فرد ملایمی است(بلاد [11]،1964(

بلاد و ولف بر دو عامل خاص اشاره می­کنند که بر تعادل قدرت تاثیر می­گذارد: 1- فرد تحصیل کرده 2- فرد بزرگتر. فردی که تحصیلات بیشتری دارد بر همسرش مسلط می­شود خصوصا زمانی که یکی از زوجین به دانشگاه رفته باشد و دیگری نرفته باشد. فردی که تحصیلات کمتری دارد ممکن است خودش را فردی غیرمطمئن ارزیابی کند و خود را از فرایند تصمیم­گیری کنار بکشد. گرچه که اختلاف در تحصیلات دارای اهمیت است اما تفاوت سنی از اهمیت بیشتری برخوردار است. زمانی که شوهر هفت سال بزرگتر باشد تاثیر تفاوت سنی معنادار است. در مطالعه بلاد و ولف چنین رابطه­ای شبیه به رابطه­ی پدر ـ دختر تصور شده است و در دراز مدت این رابطه این رابطه پیچیده­تر می‌شود و زن خود را وابسته به مرد می­بیند. همین­طور زنی که از همسرش بزرگتر باشد خود را مادر شوهرش فرض می­کند که نیازمند مراقبت و نصیحت است. علاوه بر این موارد زن یا شوهری که بیرون از خانه کار می­کند منابع قدرت را با خود به خانه می­آورد. پرقدرت­ترین منبع پول است. اگر تنها شوهر بیرون از خانه با حقوق بالا کار کند تنها اوست که بیشترین تاثیر را بر تصمیم­گیری­های اقتصادی دارد. درآمد به سوی هر یک از زن و شوهر تمایل یابد تعادل قدرت از بین می­رود و فرد «نان­آور» تصمیم‏گیرنده است و قدرت فرد دیگر نادیده گرفته می‌شود. این واقعیت دارد که زن و مرد شاغل می­گویند: «این پول خودم هست و بنابراین هر کاری که بخواهم با آن انجام می­دهم» و این تهدید کنندة وحدت و همبستگی ازدواج است و در ضمن این اشتباه خواهد بود که عدم تعادل قدرت منعکس کننده­ معامله­ اقتصادی با قدرت است. فردی که منبع اقتصادی (درآمد) را با خود به خانه می­آورد از نظر اجتماعی و روانی نیز خود را فرد موثری می­داند. از نظر روانشناسی یک مرد یا زنی که کار سخت و موفقی را انجام می­دهد عزت نفس بالایی دارد و احساس می­کند که مهارت مدیریتی را دارد. از نظر اجتماعی چنین فردی خود را موفق ارزیابی می­کند و احساس می­کند که دارای پرستیژ بالایی است (همان منبع).

مدل پژوهش

 

 


فرضیه­های پژوهش

  • بین سن زن هنگام ازدواج با ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن رابطه‌ای معنادار وجود دارد.
  • بین مدت ازدواج با ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن رابطه‌ای معنادار وجود دارد.
  • بین فاصله سنی زوجین با ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن رابطه‌ای معنادار وجود دارد.
  • بین محل اقامت با ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن رابطه ای معنادار وجود دارد.
  • بین دارا بودن تحصیلات دانشگاهی با ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن رابطه ای معنادار وجود دارد.
  • بین وضعیت اشتغال زنان با ساختار توزیع قدرت در خانواده و ابعاد آن رابطه‌ای معنادار وجود دارد.

روش تحقیق

این تحقیق به روش پیمایش انجام شده است و واحد تحلیل در آن خانواده است. جامعه آماری این مطالعه بنا بر ضرورت موضوع و مسئله شامل زنان متاهل است. با استفاده از فرمول کوکران، تعداد 600 نفر به عنوان حجم نمونه مشخص شد. شیوه­ی نمونه­گیری بر اساس طبقه­بندی سهمیه‌ای است. برای جمع­آوری اطلاعات از پرسش­نامه استفاده شده است. روایی[12] پرسشنامه، روایی صوری[13] و برای اطمینان یافتن از پایایی بخش­های آن از ضریب آلفای کرونباخ استفاده می‌شود. نتایج گویای آن است که ضریب آلفای کرونباخ برای طیف­های میزان مشارکت در حوزه‌های تصمیم­گیری 75/0، ساخت روابط قدرت 80/0، شیوه­ی اعمال قدرت 797/0 و شاخص ساختار قدرت 86/0 است. اطلاعات گردآوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS با توجه به سطوح سنجش، در دو سطح توصیف (توزیع درصد و فراوانی) و تبیین ( آزمون مقایسه میانگین­ها یا آزمون T، تحلیل واریانس یا آنوا[14] و رگرسیون دو متغیره) پردازش گردیده است.

در تعریف متغیر وابسته قدرت در خانواده باید عنوان کرد که منظور از ساخت، الگوی نظام یافته از روابط بین افراد یا موقعیت­های اجتماعی است. منظور از قدرت، در معنای عام آن، توانایی است بر کنترل اعمال سایر افراد علیرغم میل­شان. معنایی که جامعه­شناسان برای تعریف قدرت به کار برده­اند برگرفته از اندیشه وبر است. وبر قدرت را رابطه­ای اجتماعی می­داند که فرد در موقعیتی است که می­تواند خواست خود را با وجود هر مقاومتی اعمال کند (عنایت و دسترنج، 1389: 112).

در روابط خانوادگی قدرت مفهومی است که در رفتارهای عینی اعضا به چشم می‌آید و معمولا وجه تصمیم­گیری[15] را به نمایندگی از مفهوم قدرت در خانواده به کار برده­اند. وقتی که می­پرسیم چه کسی اعمال قدرت می­کند، این امر بر تصمیم­گیری­ها خانواده نظر دارد (عنایت 1367؛ زاهد و ایران محبوب 1371؛ منصوریان و قادری 1381؛ مهدوی و صبوری خسروشاهی 1382 و ایسوان[16] 1991)

برای اندازه­گیری ساختار قدرت از ابزار بکار رفته توسط مهدوی و صبوری خسروشاهی (1382) استفاده شده است. در این پژوهش سه شاخص برای سنجش قدرت در نظر گرفته می‏شود که این سه عبارتند از میزان مشارکت در حوزه­های تصمیم­گیری (با 14 گویه)، ساخت روابط قدرت (با 11 گویه) و شیوه­ی اعمال قدرت (با 9 گویه) که در قالب طیف لیکرت[17] سنجیده شده و با تجمیع سه بعد، شاخص کل ساختار قدرت (با 34 گویه) کاویده می‌شود.

حوزه‌های تصمیم­گیری در خانواده به چند دسته تقسیم می‌گردد؛ تصمیمات ابزاری که به موضوعاتی مانند سلامتی، غذا، پناهگاه برای افراد ربط می‌یابد. تصمیمات موثر مثل ازدواج فرزند، تصمیمات اجتماعی که مرتبط با ارزش­ها، قوانین و اهداف خانواده است و تصمیمات اقتصادی مانند انتخاب شغل برای بزرگسالان و نحوه‌ی خرج کردن درآمد که هر یک از حوزه­ها با استفاده از گویه­هایی سنجیده می­شوند (اسپارک[18]، 2009: 3).

منظور از ساخت قدرت در خانواده، ویژگی یک‌سویه (نامتقارن) و دوسویه (متقارن) بودن آن در خانواده است. منظور از وی‍ژگی یک‌سویه این است که، تصمیم‌گیرنده صرفا زن یا مرد به تنهایی باشد و ویژگی دوسویه به معنی تشریک مساعی زوجین در امور زندگی است و به طور خلاصه شامل گویه‌هایی مانند: معمولا شوهرم در تصمیماتی که در خانه گرفته می‌شود نظر مرا نمی‌خواهد، گاهی اوقات مخالفت با تصمیماتی که شوهرم در امور زندگی می‌گیرد، بی‌فایده است و شوهر من چندان هم در جزئیات رفتار من دخالت نمی‌کند و.... همچنین برخی از جامعه شناسان شیوه اعمال قدرت و وادار کردن افراد به انجام امور را طبقه‌بندی کرده‌اند مانند مجاب‏سازی، مجبورسازی و حالت بینابین، که با گویه‌هایی مانند زمانی که می‌خواهد کاری برایش انجام دهم، معمولا دلیل قانع‌کننده می‌آورد، نسبت به تصمیماتی که می‌گیرد چندان انتقادپذیر نیست و در خانواده ما رسم بر این است که زن از شوهر حرف شنوی کامل داشته باشد سنجیده می‌شود و.... (مهدوی و خسروشاهی،1382: 32-33).

متغیرهای مستقل این پژوهش شامل سن ازدواج، مدت ازدواج، فاصله سنی زوجین، محل اقامت، تحصیلات دانشگاهی و وضعیت اشتغال است.

همانگونه که اعداد و ارقم جدول زیر نشان می‌دهد نتایج به دست آمده از شاخص میزان مشارکت در حوزه‌های تصمیم‌گیری نشان می‌دهد که میزان شوهر محوری در خانواده‌های شیرازی اکثرا متوسط است. همچنین همانگونه که اشاره شد منظور از ساخت قدرت ویژگی یک سویه (نامتقارن) و دوسویه (متقارن)بودن قدرت در خانواده است. به نظر می‌رسد به عموماً در 3/71 درصد از موارد در خانواده تبادل نظر برای تصمیم گیری وجود دارد. همانگونه که شاخص شیوه اعمال قدرت نشان می‌دهد وجه غالب در شیوه اعمال قدرت خانواده‌ها، بیشتر بینابین (ترکیبی از مجاب سازی تا مجبورسازی) است. ارقام بیانگر این است که میزان دموکراتیک بودن خانواده‌های شیرازی 74 درصد در حد متوسط، 7/13 درصد در حد زیاد و مابقی کم است.

جدول شماره 1: توزیع درصدی ساختار قدرت، ابعاد آن وضریب آلفای کرونباخ

کم

متوسط

زیاد

تعداد گویه­ها

ضریب آلفای کرونباخ

متغیر وابسته

3/10

8/81

8/7

14

75/0

حوزه های تصمیم گیری(شوهر محوری)

3/13

3/71

3/15

11

80/0

ساخت روابط قدرت (میزان تقارن)

5/12

3/71

2/16

9

797/0

شیوه‌ی اعمال قدرت (میزان مجاب سازی)

3/12

0/74

7/13

34

86/0

ساختار قدرت (دموکرات بودن)

 


یافتههای پژوهش

اکثریت زنان پاسخگوی این پژوهش در رده‌ی سنی 65-15 سال و دارای میانگین 33 سال هستند. میانگین سن همسران آنها 38 سال است. 2/72 درصد از این افراد خانه‌دار و بقیه شاغل‌اند. نوع شغل اکثریت افراد پاسخگو و همسرانشان کارمند بیان شده است. میانگین تحصیلات زنان شهر شیراز 07/12 سال (یا دیپلم) است. همچنین میانگین تحصیلات پدر، مادر و همسر پاسخگویان به ترتیب برابر با تقریبا 42/6، 44/5 و 12 سال است. هچنین قابل ذکر است که 34 درصد از پاسخ دهندگان تحصیلات دانشگاهی داراند و محل تولد اکثریت آنان مرکز استان و قومیت شان فارس بیان شده است. همچنین 3/49 درصد افراد خود را از طبقه‌ی متوسط می‌دانند.

در ادامه به توصیف 5 متغیر مستقل این پژوهش یعنی سن ازدواج، مدت ازدواج، تفاضل سنی زوجین، محل اقامت، میزان تحصیلات دانشگاهی و وضعیت اشتغال می‌پردازیم.

اکثریت پاسخگویان سن زمان ازدواجشان را بین 21 تا 25 سالگی ذکر کرده‌اند. همچنین اکثریت آنان اعلام داشته‌اند که 16 سال و یا بیشتر از زمان ازدواج آنان می‌گذرد. نتایج حاصل از پژوهش گویای آن است که 5/46 از زنان بیان می‌دارند که همسرانشان بین 1 تا 5 سال از آنان بزرگتر هستند.

بیشترین درصد پاسخگویان ( 8/65 درصد) محل اقامتشان در مرکز استان و کمترین آنان (3/3 درصد) در روستا بوده است همچنین 8/30 درصد از آنان بیشتر مدت عمر خود را در شهرستان گذرانده‌اند.

شایان ذکر است کهاکثریت زنان مطالعه‌شده در پژوهش حاضر را زنان فاقد تحصیلات دانشگاهی تشکیل داده و حداقل آنان نیز دارای تحصیلات دانشگاهی هستند به علاوه، بیشتر پاسخگویان (2/72 درصد) از پاسخگویان خانه‌دار و حداقل آنها (8/27 درصد) شاغل می‌باشند.

در جدول شماره 2 به آزمون رگرسیون تک‌متغیره رابطه میان سن زن هنگام ازدواج و ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن می‌پردازیم. همانگونه که ملاحظه می‌گردد بین هیچ یک از این متغیرها رابطه معنی‌داری وجود ندارد. بنابراین فرضیه وجود رابطه بین سن زن هنگام ازدواج و ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن تایید نمی‌گردد.

 

جدول شماره 2: آزمون رابطه سن پاسخگویان هنگام ازدواج با ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن

سن زن هنگام ازدواج

R

R2

R2.Ad


Sig

F

Beta

B

Std.E

حوزههایتصمیمگیری

055/0

003/0

001/0

180/0

81/1

055/0-

068/0-

050/0

ساخت روابط قدرت

035/0

001/0

000/0

398/0

715/0

035/0

062/0

073/0

شیوه­ اعمال قدرت

060/0

004/0

002/0

142/0

16/2

060/0

091/0-

062/0

ساختار قدرت

024/0

001/0

001/0-

566/0

330/0

024/0

085/0

148/0

جدول سوّم را به بررسی آزمون رابطه بین مدت ازدواج پاسخگویان با ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن اختصاص می‌دهیم. اعداد و ارقام جدول حاکی از آنند که متغیر حوزه‌های تصمیم‌گیری بیشترین همبستگی را با مدت ازدواج دارد. مقدار مثبت بتا در اولین آزمون بیانگر این نکته است که هر چه مدت ازدواج بیشتر باشد میزان مشارکت زنان در حوزه‌های تصمیم‌گیری بیشتر خواهد شد اما مقادیر منفی در سه آزمون بعدی بیانگر وجود رابطه معکوس بین آنان است. هر چه مدت زمان ازدواج بیشتر باشد  ساخت روابط قدرت یک سویه‌تر، (یعنی به نفع مرد است)، شیوه اعمال قدرت مجبورسازتر و بالاخره ساختار قدرت اقتدارگرایانه‌تر خواهد گردید. با توجه به مقادیر F و سطح معناداری فرضیه وجود رابطه بین مدت ازدواج و میزان مشارکت در حوزه‌های تصمیم‌گیری و شیوه اعمال قدرت با احتمال 99 درصد مورد تایید پژوهش حاضر قرار خواهد گرفت.

جدول شماره 3: آزمون رابطه مدّت ازدواج پاسخگویان با ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن

Sig

F

Beta

B

Std.E

R2.Ad

R2

R

مدت ازدواج

000/0

84/16

165/0

081/0

020/0

026/0

027/0

165/0

حوزههایتصمیمگیری

062/0

50/3

076/0-

054/0-

029/0

004/0

006/0

076/0

ساخت روابط قدرت

000/0

40/14

153/0-

092/0-

024/0

022/0

023/0

153/0

شیوه اعمال قدرت

267/0

23/1

045/0-

065/0-

058/0

000/0

002/0

045/0

ساختار قدرت

در جدول شماره 4 به بررسی رابطه میان فاصله سنی زوجین با ساختار قدرت و ابعاد آن پرداخته می‌شود. با توجه به سطح معناداری تنها متغیر میزان مشارکت در حوزه‌های تصمیم‌گیری با فاصله سنی زوجین با احتمال 95 درصد معنادار است، میزان همبستگی این دو متغیر 093/0 و قدرت تبیین کنندگی متغیر مستقل 009/0 است همچنین مقدار مثبت بتا در این آزمون بیانگر این نکته است که با افزایش فاصله سنی زوجین میزان مشارکت زن در حوزه­های تصمیم­گیری بیشتر می­گردد. آن طور که در ادامه آمده است، رابطه­ی سایر متغیرها با متغیر مستقل فاقد معناست.

جدول شماره 4: آزمون رابطه فاصله سنی زوجین با ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن

Sig

F

Beta

B

Std.E

R2.Ad

R2

R

تفاضل سنی زوجین

023/0

20/5

093/0

114/0

050/0

007/0

009/0

093/0

حوزههایتصمیمگیری

168/0

91/1

056/0

100/0

072/0

002/0

003/0

056/0

ساخت روابط قدرت

770/0

085/0

012/0

018/0

061/0

002/0-

000/0

012/0

شیوه اعمال قدرت

113/0

2/51

065/0

231/0

146/0

003/0

004/0

065/0

ساختار قدرت

در جدول شماره 5 که به بررسی رابطه میان محل اقامت پاسخگویان با ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن اختصاص دارد بین ابعاد مختلف متغیر وابسته و متغیر مستقل ارتباط معناداری وجود ندارد بنابراین اختلاف در حداقل و حداکثر میانگین‌ها در هر سه بعد و همچنین شاخص ساختار قدرت ظاهریست و از لحاظ آماری فاقد معناست.

جدول شماره 5: آزمون رابطه بین محل اقامت پاسخگویان با ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن

Sig

F

انحراف معیار

Std.E

میانگین

فراوانی

محل اقامت

متغیر وابسته

711/0

341/0

656/5

416/0

48/42

185

شهرستان

حوزههای تصمیمگیری

864/4

245/0

79/42

395

مرکزاستان

858/2

639/0

20/42

20

روستا

067/5

207/0

68/42

600

جمع کل

952/0

049/0

743/6

496/0

82/37

185

شهرستان

ساخت روابط قدرت

664/7

386/0

82/37

395

مرکزاستان

420/5

212/1

30/37

20

روستا

317/7

299/0

80/37

600

جمع کل

428/0

849/0

752/5

423/0

38/32

185

شهرستان

شیوه اعمال قدرت

475/6

326/0

74/31

395

مرکزاستان

866/4

088/1

10/31

20

روستا

213/6

254/0

91/31

600

جمع کل

835/0

180/0

626/13

002/1

67/112

185

شهرستان

ساختار قدرت)

511/15

780/0

35/112

395

مرکزاستان

738/10

401/2

60/110

20

روستا

801/14

604/0

39/112

600

جمع کل

جدول شماره 6 به بررسی آزمون رابطه بین تحصیلات دانشگاهی با ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن اختصاص یافته است، همانگونه که ملاحظه می‌گردد اختلاف میانگین تنها در بعد حوزه‌های تصمیم‌گیری بین افرادی که دارای تحصیلات دانشگاهی هستند با افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی از لحاظ آماری و با احتمال 95 درصد معنادار است به عبارتی افرادی که فاقد تحصیلات دانشگاهی هستند در مقایسه با افراد دارای تحصیلات دانشگاهی در عناصر مختلف حوزه‌های تصمیم‌گیری مشارکت بیشتری دارند همانگونه که مشاهده می‌گردد اختلاف در میانگین سایر ابعاد از لحاظ آماری معنادار نیست.

جدول شماره 6: آزمون رابطه بین تحصیلات دانشگاهی با ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن

Sig

t

انحراف معیار

Std.E

میانگین

فراوانی

تحصیلات

متغیروابسته

032/0

06/1

261/5

264/0

83/42

396

فاقد تحصیلات دانشگاهی

حوزههای تصمیمگیری

 

667/4

327/0

38/42

204

دارای تحصیلات دانشگاهی

321/0

27/2-

158/7

360/0

32/37

396

فاقد تحصیلات دانشگاهی

ساخت روابط قدرت

546/7

528/0

75/38

204

دارای تحصیلات دانشگاهی

145/0

32/2-

973/5

300/0

49/31

396

فاقد تحصیلات دانشگاهی

شیوه اعمال قدرت

593/6

462/0

73/32

204

دارای تحصیلات دانشگاهی

353/0

74/1-

375/14

722/0

64/111

396

فاقد تحصیلات دانشگاهی

ساختار قدرت

526/15

087/1

86/113

204

دارای تحصیلات دانشگاهی

برای پاسخ به این پرسش که آیا میانگین نمره‌های میزان مشارکت در حوزه‌های تصمیم‏گیری، ساخت روابط قدرت و شیوه اعمال قدرت و همچنین ساختار قدرت زنان شاغل و خانه‏دار با هم تفاوت دارند یا خیر؟ از آزمون تفاوت میانگین‌ها و یا T مستقل[19] استفاده گردیده است. همانگونه که در جدول شماره 7 آمده است. میانگین میزان مشارکت درحوزه‌های تصمیم‌گیری زنان خانه‌دار بالاتر از میانگین زنان شاغل است. اما با توجه به مقدار t و سطح معنی‌داری که به ترتیب برابر 216/0- و 575/0 است، می‌توان گفت که وجود تفاوت بین میانگین‌ها معنی‌دار نبوده و فرضیه وجود رابطه بین وضعیت اشتغال پاسخگو و میزان مشارکت در حوزه‌های تصمیم‏گیری رد می‌گردد. میانگین ساخت روابط قدرت در بین زنان شاغل بالاتر از میانگین زنان خانه‏دار است. با توجه به مقدار t (309/0) و سطح معنی‌داری (658/0) تفاوت بین میانگین‌ها معنی‏دار نیست و فرضیه وجود رابطه بین وضعیت اشتغال پاسخگو و ساخت روابط قدرت نیز رد می‌شود. میانگین شیوه اعمال قدرت در بین زنان خانه‌دار بالاتر از میانگین زنان شاغل است که این تفاوت با توجه به مقدار t (089/0-) و سطح معنی‌داری (008/0) معنی‌دار است و این رابطه با 99% اطمینان معنادار است. به عبارتی شیوه اعمال قدرت برای زنان خانه‌دار در مقایسه با زنان شاغل دموکرات‌تر است. همچنین میانگین ساختار قدرت در بین زنان شاغل بالاتر از زنان خانه‌دار است که این تفاوت با توجه به مقدار t و سطح معناداری فاقد معناست. پس نتایج این پژوهش نشان داد که در دو نوع خانواده، جز در شیوه اعمال قدرت، تفاوتی با هم ندارند. به نظر می‌رسد زنان خانه‌دار تقسیم کار جنسیتی و سنتی را نسبت به زنان شاغل بیشتر می‌پذیرند همچنین به نظر می‌رسد از دلایل دیگر این امر این است که زنان خانه‌دار که تقریبا اکثریت آنان فاقد تحصیلات عالی‌اند در خانواده با همسران بر سر حقوق شخصی کمتر جدال دارند و به عبارتی به خاطر پذیرش تصورات قالبی و سنتی راجع به اقتدار مرد پذیرای اقتدار آنان در برخی ابعاد هستند همین امر موجب می‌گردد شوهران نیز در مورد آنان شیوه اعمال قدرت را به صورت مجاب‌سازتر دنبال نمایند. پس بنابراین فرضیه وجود رابطه معنی‌دار بین میزان وضعیت اشتغال پاسخگویان و ساختار قدرت در خانواده (به جز بعد شیوه اعمال قدرت) مورد تایید پژوهش ما واقع نگردید. یافته این تحقیق با یافته پژوهش‌های ذوالفقارپور و همکاران (1383) و همچنین سکستون و پرلمن[20](1989) همراستا است که ورود زن به بازار کار سبب افزایش قدرت او در خانواده نمی‌شود. ولی این یافته با یافته‌های زاهدزاهدانی و ایران محبوب (1371) و همچنین آندره میشل(1354) در تضاد است.


جدول شماره 7: آزمون رابطه بین وضعیت اشتغال پاسخگویان با ساختار قدرت در خانواده و ابعاد آن

 

Sig

 

 

t

انحراف معیار

Std.E

میانگین

فراوانی

وضعیت اشتغال

متغیروابسته

 

575/0

 

126/0-

140/5

398/0

60/42

167

شاغل

حوزههای تصمیمگیری

045/5

242/0

70/42

433

خانه دار

 

658/0

 

309/0

574/7

586/0

95/37

167

شاغل

ساخت روابط قدرت

224/7

347/0

75/37

433

خانه دار

 

008/0

 

089/0-

976/6

540/0

87/31

167

شاغل

شیوه اعمال قدرت

901/5

284/0

93/31

433

خانه دار

 

181/0

 

039/0

229/1

886/15

43/112

167

شاغل

ساختار قدرت

691/0

380/14

38/112

433

خانه دار

بحث و نتیجهگیری

در این مطالعه عوامل زمینه‌ای مرتبط با ساخت قدرت در خانواده و ابعاد آن را کاویده‌ایم. ساخت توزیع قدرت در خانواده نقش بسیار مهمی در تعاملات میان اعضای خانواده دارد. کم و کیف ساخت قدرت در خانواده، در جامعه‌پذیری و شکل‌گیری شخصیت فرزندان، عزت نفس اعضاء، انسجام خانواده و حتی خوشبختی زناشویی تاثیرگذار است (مهدوی و خسروشاهی، 1382: 60).

تحقیق در ساختار قدرت در خانواده و مباحث نظری مربوط به آن تقریباً به سال‌های دهه 1960 باز می‌گردد. بلود و ولف اولین نظریه در این زمینه را با عنوان تئوری منابع ارائه دادند. تئوری منابع به طور کلی بر پایه این فرض قرار دارد که: هر چه منابعی که شخص در اختیار دارد بیشتر باشد از قدرت بیشتری نیز برخوردار است.

بر اساس این نظریه فرض می‌شود که سطح تحصیلات، اشتغال، سن زن هنگام ازدواج و طول مدت ازدواج از متغیرهایی به شمار می‌روند که بر روی توزیع قدرت در خانواده تاثیر می‌گذارند. اما این نتیجه قطعی و حتمی نیست و انجام پژوهش‌های بیشتر توسط شماری از پژوهشگران در کشورهای دیگر، نتایجی متناقض با نظریه منابع را در پی داشت. مثلا پژوهش‏های انجام شده در یونان و یوگسلاوی نشان دادند که با افزایش درآمد، تحصیلات، اشتغال و پایگاه شغلی یک فرد در خانواده میزان قدرت او در خانواده کاهش می‌یابد. مثلا مردانی که تحصیلات و درآمد بیشتری دارند در خانواده‌های آنها تعدیلی در هنجارهای مردسالارانه مشاهده می‌شود (منصوریان و قادری، 1381: 276-275). پژوهش حاضر نیز نتایجی تا حدی متناقض با نظریه منابع را اثبات کرده است. در تائید این مطلب منصوریان و قادری نیز بر این باورند که برای افزایش توان این نظریه باید در نتایج  بازنگری کرد (همان).

با توجه به چارچوب نظری پژوهش و با توجه به سوالات مطروحه، ساختار قدرت در خانواده‌های شیرازی در 74 درصد موارد دموکرات است. همچنین دو متغیر زمینه‌ای، مدت ازدواج و فاصله سنی زوجین از عوامل موثر بر بعد میزان مشارکت در حوزه‌های تصمیم‌گیری است. به عبارتی هرچه مدت زمان بیشتری از ازدواج زنان سپری شود، میزان مشارکت آنان در حوزه‌های تصمیم‌گیری بیشتر می‌گردد و هر چه زنان با شوهرانشان تفاوت سنی بیشتری داشته باشند به میزان بیشتری در حوزه‌های تصمیم‌گیری آزادی عمل دارند. این یافته‌ها مؤید چارچوب نظری پژوهش هستند که متغیرهای مدت زمان ازدواج و فاصله سنی از عوامل موثر بر توزیع قدرت در خانواده محسوب می گردند. 

از متغیرهایی که در این پژوهش به شیوه­ی مقایسه میانگین آزمودیم متغیر وضعیت اشتغال و برخورداری از تحصیلات دانشگاهی است. که بر اساس یافته­ها،  زنانی که فاقد تحصیلات دانشگاهی هستند بیشتر به تنهایی تصمیم­گیرنده هستند و در مقابل زنان دارای تحصیلات دانشگاهی، بیشتردر تصمیم گیری هایشان مشارکتی­اند. با توجه به چارچوب نظری پژوهش، مهارت و تجربه یک شخص در ارتباطی دوسویه منبع ارزشمند است. این مهارت موجب می‌شد او بیشتر از سوی فرد مقابل پذیرفته ‌گردد. زنان دانشگاه ندیده احتمالاً به دلیل مهارت و تجاربی که در نتیجه حضور بیشتر در زندگی عادی و روزمره دارند، نسبت به زنان دانشگاهی صلاحیتشان از سوی همسران بیشتر ­ تایید می‌گردد و به همین دلیل، نیز بیشتر اجازه­ی مشارکت در حوزه‌های تصمیم‌گیری به تنهایی به آنها داده می­شود.

در نتیجه مهارت و تجربه آنها در امور روزمره منبعی‌است با ارزش و حامی آنها در امور تصمیم­گیری‌ها. همچنین شیوه­ی اعمال قدرت برای زنان خانه­دار، در مقایسه با زنان شاغل، به صورت مجاب­سازتر دنبال می­شود و فرضیه وجود رابطه بین وضعیت اشتغال زنان و شیوه­ی اعمال قدرت در خانواده تایید می‌گیرد. زنان خانه­دار تقسیم کار جنسیتی و سنتی را نسبت به زنان شاغل بیشتر می­پذیرند همچنین به نظر می­رسد از دلایل دیگر این امر این است که زنان خانه­دار که تقریبا اکثریت آنان تحصیلات عالی ندارند در خانواده با همسران بر سر حقوق شخصی کمتر جدال می‌کنند و به عبارتی به خاطر پذیرش تصورات قالبی و سنتی راجع به اقتدار مرد، اقتدار آنان را در برخی ابعاد پذیرایند. همین امر موجب می­گردد شوهران نیز در مورد آنان شیوه­ی اعمال قدرت را به صورت مجاب­سازتر دنبال نمایند. یافته­ی این تحقیق با یافته پژوهش­های ذوالفقارپور و همکاران  و همچنین سکستون و پرلمن  همراستا است که ورود زن به بازار کار سبب افزایش قدرت او در خانواده نمی­شود. ولی این یافته با یافته­های زاهد زاهدانی و ایران محبوب  و همچنین آندره میشل  در تضاد است.

منابع

 

  • · آبوت، پاملا و کلر والاس (1383)، جامعه­شناسی زنان، نجم عراقی، تهران: نشر نی.
  • · اعزازی، شهلا (1382)، جامعه شناسی خانواده با تاکید بر نقش، ساختار و کارکرد خانواده در دوران معاصر، تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.
  • · بستان نجفی، حسین و همکاران (1388)، اسلام و جامعه شناسی خانواده، قم: انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
  • · ذوالفقار پور، محبوبه؛ حسینیان، سیمین و یزدی، سیده منوره (1383)، «بررسی رابطه بین ساختار قدرت در خانواده با رضایت مندی زناشویی زنان کارمند و خانه دارشهر تهران»، تازه‌ها و پژوهش‌های مشاوره، شماره 11: 31-46.
  • · زاهد زاهدانی، سعید و جلیل ایران، محبوب (1371)، بررسی امکانات و مشکلات اشتغال زنان در شهرستان شیراز، مرکز جمعیت‌شناسی دانشگاه شیراز.
  • · سفیری، خدیجه و آراسته، راضیه (1386)، «بررسی رابطه­ی سرمایه­ی اقتصادی زنان با نوع روابط همسران در خانواده»، مجله­ علمی و پژوهشی تحقیقات زنان، سال2، شماره1: 114-147.
  • · عنایت، حلیمه و دسترنج، منصوره (1389)، «مطالعه ساختار قدرت در خانواده (مطالعه موردی: شهر لار)»، پژوهش زنان، دوره 8، شماره1: 107-124. 
  • · عنایت، حلیمه و سروش، مریم (1388)، «میزان و نوع مقاومت زنان در رویارویی با ساختار قدرت در زندگی»، پژوهش زنان، شماره 7: 85-112.
  • · گروسی، سعیده (1387)، «بررسی ساختار قدرت در خانواده­های شهرستانکرمان»، مطالعات زنان، دوره 6، شماره2: 7-25.
  • · گیدنز، آنتونی (1382)، جامعه­شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران: نشر نی.
  • · لنسکی، گرهارد و لنسکی جین (1369)، سیر جوامع بشری، ترجمه ناصر موفقیان، تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامی.
  • · منصوریان، محمد کریم و قادری، فرحناز (1381)، «عوامل موثر بر ساخت قدرت در خانواده»، مجله علمی پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، دوره دوم، شماره 30و31: 269-294.
  • · مهدوی، محمّد صادق و خسروشاهی، حبیب (1382)، «بررسی ساختار توزیع ساختار قدرت در خانواده»، مطالعات زنان، سال1، شماره2: 27-67.
  • · میشل، آندره (1354)، اقتصاد و جامعه، ترجمهعباس منوچهر و دیگران، تهران: انتشارات مولی.
  • · American Human's National Center (2010), Family Group Decicion – Making Webinor Series, The Free Press, New York. 
  • · Cooney Rosemary.S.(1987), "Decision Making in intergenerational puetrican families", journal of marriage & the family, Vol 44, pp: 621-631.
  • · Blood, Robert (1964), Marriage, The Free Press, New York.                                                                       
  • · Eric, Behice (2001), "Women's Efficiency in Decision Making and their perception of their status in the family", journal of marriage & the family, Vol 20, No 1, pp: 65-70.
  • · Kuper, Adam and Kuper, Jessica (eds) (1985), The Social Science Encyclopedia. London and Boston: Routledge & Kegan Paul.
  • · Mohd Nor, Leilanie (2010), Decision – Making Process, Groupe ESC Toulouse.
  • · Sexton, C. S. and Perlman D. S(1989), "CouplesCareer Orientation, Gender Equity as Determinants of Material Power, Journal of Marriage and the Family, Vol.51, No.4,pp: 933-941.
  • · Sparks,Lisa (2009), Family Decision – Making, University of Chapman press.
  • · Srinivasan, Kannan (2009), Social Networks and Decision – Making:Women’s Participation in Household Decisions, Neww Dehli, India: Radiant.

· Werner, E. et al (1985), "Dominance in Marital Decision making in women’s librration & Non – liberayion families", Jornal of Marriage & the family, Vol. 14, No. 2, pp. 223 – 233.



[1]. دکتری جامعه‏شناسی، دانشیار بخش جامعه شناسی دانشگاه شیراز mmovahed@rose.shiasu.ac.ir 

2. دکتری جامعه شناسی، دانشیار بخش جامعه شناسی دانشگاه شیراز

3. دانش آموخته کارشناسی ارشد مطالعات زنان دانشگاه شیراز

[3]. Eric, B

[4]. American Humane’s National Center

[5].  Mohd Nor, L

[6].  Critical

[7].  Srinivasan, K

[8].Bloob & Volf

[9]. Warner, R

[10]. Cooney, R

[11] .Blood, R

[12]. Validity

[13] . Face Validity

[14]. Independent Sampel T-Test & Anova

[15] .Decision making

[16]. Isvan, N

[17].Likert scale

[18]. Spark, L

[19]. Independent – sample T test

[20]. Sexton & Perlman

  • · آبوت، پاملا و کلر والاس (1383)، جامعه­شناسی زنان، نجم عراقی، تهران: نشر نی.
  • · اعزازی، شهلا (1382)، جامعه شناسی خانواده با تاکید بر نقش، ساختار و کارکرد خانواده در دوران معاصر، تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.
  • · بستان نجفی، حسین و همکاران (1388)، اسلام و جامعه شناسی خانواده، قم: انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
  • · ذوالفقار پور، محبوبه؛ حسینیان، سیمین و یزدی، سیده منوره (1383)، «بررسی رابطه بین ساختار قدرت در خانواده با رضایت مندی زناشویی زنان کارمند و خانه دارشهر تهران»، تازه‌ها و پژوهش‌های مشاوره، شماره 11: 31-46.
  • · زاهد زاهدانی، سعید و جلیل ایران، محبوب (1371)، بررسی امکانات و مشکلات اشتغال زنان در شهرستان شیراز، مرکز جمعیت‌شناسی دانشگاه شیراز.
  • · سفیری، خدیجه و آراسته، راضیه (1386)، «بررسی رابطه­ی سرمایه­ی اقتصادی زنان با نوع روابط همسران در خانواده»، مجله­ علمی و پژوهشی تحقیقات زنان، سال2، شماره1: 114-147.
  • · عنایت، حلیمه و دسترنج، منصوره (1389)، «مطالعه ساختار قدرت در خانواده (مطالعه موردی: شهر لار)»، پژوهش زنان، دوره 8، شماره1: 107-124. 
  • · عنایت، حلیمه و سروش، مریم (1388)، «میزان و نوع مقاومت زنان در رویارویی با ساختار قدرت در زندگی»، پژوهش زنان، شماره 7: 85-112.
  • · گروسی، سعیده (1387)، «بررسی ساختار قدرت در خانواده­های شهرستانکرمان»، مطالعات زنان، دوره 6، شماره2: 7-25.
  • · گیدنز، آنتونی (1382)، جامعه­شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران: نشر نی.
  • · لنسکی، گرهارد و لنسکی جین (1369)، سیر جوامع بشری، ترجمه ناصر موفقیان، تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامی.
  • · منصوریان، محمد کریم و قادری، فرحناز (1381)، «عوامل موثر بر ساخت قدرت در خانواده»، مجله علمی پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، دوره دوم، شماره 30و31: 269-294.
  • · مهدوی، محمّد صادق و خسروشاهی، حبیب (1382)، «بررسی ساختار توزیع ساختار قدرت در خانواده»، مطالعات زنان، سال1، شماره2: 27-67.
  • · میشل، آندره (1354)، اقتصاد و جامعه، ترجمهعباس منوچهر و دیگران، تهران: انتشارات مولی.
  • · American Human's National Center (2010), Family Group Decicion – Making Webinor Series, The Free Press, New York. 
  • · Cooney Rosemary.S.(1987), "Decision Making in intergenerational puetrican families", journal of marriage & the family, Vol 44, pp: 621-631.
  • · Blood, Robert (1964), Marriage, The Free Press, New York.                                                                       
  • · Eric, Behice (2001), "Women's Efficiency in Decision Making and their perception of their status in the family", journal of marriage & the family, Vol 20, No 1, pp: 65-70.
  • · Kuper, Adam and Kuper, Jessica (eds) (1985), The Social Science Encyclopedia. London and Boston: Routledge & Kegan Paul.
  • · Mohd Nor, Leilanie (2010), Decision – Making Process, Groupe ESC Toulouse.
  • · Sexton, C. S. and Perlman D. S(1989), "CouplesCareer Orientation, Gender Equity as Determinants of Material Power, Journal of Marriage and the Family, Vol.51, No.4,pp: 933-941.
  • · Sparks,Lisa (2009), Family Decision – Making, University of Chapman press.
  • · Srinivasan, Kannan (2009), Social Networks and Decision – Making:Women’s Participation in Household Decisions, Neww Dehli, India: Radiant.
  • · Werner, E. et al (1985), "Dominance in Marital Decision making in women’s librration & Non – liberayion families", Jornal of Marriage & the family, Vol. 14, No. 2, pp. 223 – 233.