فهم ماهیت جامعه ایرانی براساس الگوی گذران اوقات فراغت نسل جوان

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

دانشگاه تهران

چکیده

مدرنیته[1]، مفهومی است که تاکنون از زوایای متعددی بررسی شده است. شاید یکی از معتبرترین نظریات در این حوزه، نظریه گیدنز باشد. گیدنز، اصالتاً مدرنیته را یک جریان فرهنگی می­داند که وارد مرحله جدیدی شده و مؤلفه­های عینی خاص خود را در همه ساحت­های زندگی اجتماعی دارد. بررسی نظرات گیدنز حاکی از آن است که گیدنز، اصلی­ترین ساحت تبلور مدرنیته را اوقات فراغت[2] می­داند. یعنی زمانی که افراد به گونه­ای بازتابانه[3] سبک زندگی و هویتی خاص خود را شکل می­دهند. این مقاله، به بررسی انضمامی[4] این سؤال می­پردازد که براساس نوع گذران اوقات فراغت جوانان، به عنوان یکی از اقشار جامعه، مدرنیته به عنوان یک ویژگی فرهنگی، تا چه حد در جامعه ما نهادینه[5] شده است. یافته­های تجربی ما، که براساس پژوهشی کیفی بر روی 30 نفر از جوانان 20 تا 30 سال شهر تهران به دست آمد، نشان داد ترجیحات و گرایش‌های مدرن در بین جوانان شهر تهران در حال شکل­گیری و تثبیت است، اما در همان حال بسترهای مادی و بایسته­های اقتصادی تحقق عینی این خواسته­ها و تمایلات در جامعه وجود ندارد.



[1].  Modernity


[2]. Leisure time


[3]. Reflexive


[4]. Concrete


[5]. Constitutionalize    

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Understanding of The Quality of The Iranian Society on The Basis of Young Generation’s Leisure Time

نویسندگان [English]

  • Taghi Armaki
  • Hamed Akbari
چکیده [English]

Modernity is a concept which has been investigated from different aspects. Probc. bLy one the most valid theories in this field is Giddens’s theory. Giddens originally considers modernity as a cultural trend that has arrived new phase and has its own characteristics in all social life aspects. Reviewing Giddens’s theory shows the claims expressing that modernity shows itself in leisure time. It means the time that people shape their own lifestyle and identity reflexively.
This essay investigates this question in a concrete way that on the basis of passing the leisure time among juveniles, to what extent modernity has been institutionalized in our society. Our Objective findings which have been gained by questioning 30 young people from 20 to 30 years old show that modern preferences and desires exist amony young people in Tehran, but material infrastructures and economical conditions for actualizing them don’t exist in the society.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Giddens
  • Modernity
  • Lifestyle
  • reflexivity
  • Leisure Time

فهم ماهیت جامعه ایرانی براساس الگوی گذران اوقات فراغت نسل جوان

 

تقی آزاد ارمکی[1]،  حامد اکبری[2]

(تاریخ دریافت: 13/8/90   تاریخ پذیرش:15/11/90)

چکیده

مدرنیته[3]، مفهومی است که تاکنون از زوایای متعددی بررسی شده است. شاید یکی از معتبرترین نظریات در این حوزه، نظریه گیدنز باشد. گیدنز، اصالتاً مدرنیته را یک جریان فرهنگی می­داند که وارد مرحله جدیدی شده و مؤلفه­های عینی خاص خود را در همه ساحت­های زندگی اجتماعی دارد. بررسی نظرات گیدنز حاکی از آن است که گیدنز، اصلی­ترین ساحت تبلور مدرنیته را اوقات فراغت[4] می­داند. یعنی زمانی که افراد به گونه­ای بازتابانه[5] سبک زندگی و هویتی خاص خود را شکل می­دهند. این مقاله، به بررسی انضمامی[6] این سؤال می­پردازد که براساس نوع گذران اوقات فراغت جوانان، به عنوان یکی از اقشار جامعه، مدرنیته به عنوان یک ویژگی فرهنگی، تا چه حد در جامعه ما نهادینه[7] شده است. یافته­های تجربی ما، که براساس پژوهشی کیفی بر روی 30 نفر از جوانان 20 تا 30 سال شهر تهران به دست آمد، نشان داد ترجیحات و گرایش‌های مدرن در بین جوانان شهر تهران در حال شکل­گیری و تثبیت است، اما در همان حال بسترهای مادی و بایسته­های اقتصادی تحقق عینی این خواسته­ها و تمایلات در جامعه وجود ندارد.

کلمات کلیدی: گیدنز، مدرنیته، سبک زندگی، بازتابیت،‌اوقات فراغت

مقدمه

   مفهوم مدرنیته، مفهومی است که در علم جامعه­شناسی بسیار بحث­برانگیز بوده است. این مفهوم، همواره از زوایای متعددی نقد و بررسی شده است و موافقان و مخالفان بسیاری در میان جامعه­شناسان دارد. صرف‌نظر از تعاریف مختلف ضد و نقیضی که برای مدرنیته در ادبیات جامعه­شناسی ارائه می­شود، مدرنیته در واقع نظام خاصی از نهادهاو سازمان­های اجتماعی است که بسترساز سبک زندگی خاصی در جامعه است که مجموعه‌ای از عوامل مانند تکنولوژی، جهانی­شدن، فردگرایی، و نهادهای مدنی نقش عمده­ای در آن بازی می­کنند. امروزه عده­ای از متفکران جدید  جامعه­شناسی بر این باورند که دوران مدرنیته، به عنوان یک دوره تاریخی، دیگر سپری شده است و اثری از آن باقی نیست و امروز جهان وارد دوره­ای جدید شده است به نام مدرنیته دوم یا مدرنیته متأخر، که از بسیاری از جهات با مدرنیته اول متفاوت است. در این میان بسیاری از جوامع جهان مانند جامعه ایران، که تازه با مدرنیته اول آشنا شده است و می‌کوشد عناصر آن را در جامعه خود درونی کند، به ناگهان با پدیده­ای به نام مدرنیته متاخر روبه‌رو گشته­اند که روند تحولات آنها را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. در چنین شرایطی، شناخت و بررسی جامعه و فهم مختصات و ویژگی­های آن، دچار پیچیدگی­ها و مشکلات فراوانی می­شود. بررسی وضعیت کنونی جامعه ایران به وضوح وضعیت این جامعه را نشان می‌دهد که، به دلیل تغییرات و تحولات اجتماعی و  نهادین آن دچار پیچیدگی‌هایی شده است. از سوی دیگر، بررسی­ها نشان داده­اند که در ساحت مدرنیته، مباحث نظری و تاریخی، تا حدود زیادی قدرت تبیین­کنندگی دارند، ولی به دلیل تعهد علمی دانشجویی در رشته مطالعات جوانان، بر یکی از ابعاد عینی - ذهنی مدرنیته ایرانی متمرکز شده­ایم. در نتیجه در این تحقیق برآنیم تا با شناخت و بررسی الگوی گذران اوقات فراغت نسل جوان در شهر تهران، به بررسی این موضوع بپردازیم که آیا این الگو، ماهیتی مدرن دارد یا همچنان از طرح‌واره­های سنتی تبعیت می­کند. در این پژوهش، از چارچوب نظری آنتونی گیدنز، برای  سنجش مدرنیته در جامعه ایران، استفاده می­کنیم تا بر مبنای آن بتوانیم پیرامون ماهیت الگوی گذران اوقات فراغت جوانان تهرانی، بحث کنیم تا در نهایت امکان بحث در مورد ابعاد مدرنیته ایرانی فراهم شود.

 

طرح مسئله

جامعه کنونی ایران، وضعیتی به­شدت پیچیده و درهم­ریخته دارد. مطالعات مختلف حاکی از آن است که این جامعه، در حال تجربه تغییرات و تحولات گوناگون می­باشد:

بر اساس مطالعات انجام شده در کل، جامعه ایرانی را می توان با توجه به نکات زیر توضیح داد: 

«1. هرم جمعیتی ایران در طی چند دهه اخیر تغییر نموده است به گونه­ای که آن را تبدیل به یک جمعیت جوان نموده است.

2.  نوسازی فرهنگی و آموزشی در جامعه صورت گرفته است. میزان افراد با سواد در مقایسه با گذشته بیشتر شده است. مؤسسات آموزشی و تحقیقاتی جدید دایر شده و افراد بسیاری در آن مؤسسات مشغول به کار می باشند. به عبارت دیگر، جامعه در جریان تجربه نمودن تغییرات متعدد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی  قرار دارد.

3. جامعه دچار نوعی دوگانگی ساختاری، بین سنتی و مدرن، شده است. این دوگانگی در سطوح اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و سازمانی نمودار شده است.

4. جامعه ایران، جامعه مصرفی است؛ میل به مصرف در حوزه های مادی (کالاها و مصنوعات تکنولوژیکی) و مصرف فرهنگی( مطبوعات، کتابخوانی، فیلم و ...) افزایش یافته است.

5. تلاش در جهت برقرار ساختن نسبت خود با جهان و تعریف موقعیت خود در صحنه جهانی مورد توجه است» (آزاد ارمکی، 1383: 51).

 در کنار تغییرات نهادین و ساختاری مذکور، مجموعه‌ای از تحولات ارتباطی و اطلاعاتی نیز در جامعه ایران در حال رخ­دادن است که جامعه را، به لحاظ فرهنگی، تحت تأثیر قرار می­دهد. در میان این تحولات، نرخ بالای استفاده از اینترنت و رواج مهارناپذیر گفتگوهای اینترنتی از جمله مسائلی است که به‌ویژه قشر جوان جامعه را تحت تأثیر قرار می­دهد:

«رشد استفاده از اینترنت در سطح جهان در فاصله چهار سال گذشته 8/18 درصد بوده است. ارائه همین آمار برای کشور ایران حیرت هر خواننده­ای را برمی­انگیزد. در سال 2000، از 67 میلیون نفر جمعیت ایران 000/250 نفر از اینترنت استفاده می­کردند، درحالی که این رقم در سال 2004 به 000/300/4 نفر رسیده است. رشد اینترنت در فاصله چهارسال گذشته برای ایران حدود  1620  درصد بوده است که بالاترین رشد را در سراسر جهان نشان می­دهد. با مقایسه آمار می­توان گفت که حدود 6 درصد از جمعیت ایران از تکنولوژی ارتباطی رایانه­ای استفاده می­کنند. به عبارت دیگر، از هر 17 نفر شهروند ایرانی، یک نفر از اینترنت استفاده می­کند» (صادقی، 1384: 95). همچنین سایر آمارها نیز حاکی از حضور گسترده ایرانیان در عرصه مجازی و فضای وب است:

«در حال حاضر از هر 10 نام ثبت شده در فهرست جست‌و‌جوی orkut یک نفر ایرانی است و کاربران ایرانی دوشادوش کاربران برزیلی با سرعت شتابانی اقدام به عضویت در این سایت می­کنند» (حسینی، 1384: 11).

   علاوه بر اینترنت، ماهواره و استفاده طولانی از برنامه­های ماهواره­ای، عاملی است که  به­­طور جدی در حوزه­های فرهنگی و رفتاری، و به‌ویژه ترجیحات زیبایی­شناختی نسل جوان، اثرگذار است.درخصوص تاثیرات استفاده از ماهواره هم در تحقیفات مختلف نتایج جالبی به‌دست آمده است. مثلا طبق تحقیقی که پیرامون مد و مدگرایی در بین جوانان انجام داده­اند، این نتیجه به دست آمد که بیش از یک‌سوم افراد مورد بررسی، ماهواره را عامل اصلی ترویج مد می­دانند (به نقل از ذکایی، 1384).

   مرور اجمالی تحقیقات و پژوهش­های فوق، به­روشنی نشان می­دهد که جامعه ایران در حال تجربه مجموعه‌تغییرات بنیادین در ابعاد و ساحت­های مختلف است. این تغییرات معلول عوامل مختلف جمعیتی، فرهنگی، ارتباطی، اقتصادی و بین­المللی است و شرایطی را به­وجود می­آورد که عادات، سنت­ها، هنجارها و به­طور کلی قواعد عمومی زندگی اجتماعی، که از قدیم در جامعه وجود داشته است، به چالش کشیده می‌شود و موجب می­شود تا افراد خودخواسته و اندیشمندانه به بازاندیشی و بازسازی قواعد و اصول زندگی خود در شرایط جدیدی که با دوران گذشته تفاوت­هایی چشمگیر دارد، بپردازند. این اتفاق، از این بابت کسوت یک مسئله علمی جامعه­شناختی را به خود می­گیرد که ما را با این وضعیت روبه‌رو می­کند که افراد در جامعه ما، به­طور کامل و جامع، به معنایی که در ادبیات آمده و در جامعه غربی تجلی یافته، مدرن نشده‌اند. شکل و نوع خاصی از مدرنیت در جامعه ما وجود دارد که از آن به عنوان مدرنیته ایرانی (آزاد ارمکی و...) یاد شده است. دراین شرایط این سؤال به ذهن می­رسد که اگر جامعه ما به گونه­ای خاص، مدرن شده است، بالأخره در تقسیماتی که در متون علمی بین دو جامعه سنتی و مدرن صورت گرفته است، جامعه ما مدرن است یا سنتی و به لحاظ تئوریک، کدام فضای نظری و مفهومی، با جامعه ما همسویی انضمامی دارد.

 

چارچوب نظری

گیدنز در بررسی مفهوم مدرنیت و ابعاد آن، پیش از هرچیز، به نقد دیدگاه­های رایج در جامعه­شناسی پیرامون مدرنیت پرداخته و معتقد است که برای بررسی این پدیده، رویکردهای کلاسیک جامعه­شناسی، فاقد کفایت نظری لازم‌اند:

«اگر خواسته باشیم ماهیت مدرنیت را به­درستی دریابیم، باید از چشم­اندازهای موجود جامعه­شناختی در هریک از جهات یاد شده فاصله بگیریم. باید پویایی شدید و پهنه جهانی نهادهای مدرن را تبیین کنیم و ماهیت   انقطاع­های این نهادها را از فرهنگ­های سنتی توضیح دهیم» (گیدنز، 1384: 21).  

   وی در ادامه، تعریف خاص خود را از مدرنیته، به عنوان سلوک یا سبک خاصی از زندگی، ارائه می­دهد که  ریشه­های تاریخی خاص خود را  دارد. البته این تعریف، به دلیل تأثیراتی که گیدنز از ماکس وبر پذیرفته است، بیشتر ماهیتی فردی دارد تا ساختاری:

«مدرنیت به شیوه­های خاصی از زندگی یا سازمان اجتماعی مربوط می­شود که از سده هفدهم به بعد در اروپا پیدا شد و به­تدریج، نفوذی کم و بیش جهانی پیدا کرد» (گیدنز، 1990. به نقل از حاجی حیدری،1387: 117).

گیدنز همچنین در جای دیگر، مدرنیت را این چنین تعریف می­کند:

«مدرنیت، در ساده­ترین صورت، شکل مختصر شده تعبیر جامعه مدرن یا تمدن صنعتی است. اگر به دقت نگاه کنید، مدرنیت مربوط می­شود، اولاً به مجموعه معینی از طرز تلقی­ها نسبت به جهان و نسبت به ایده­های جهان، به عنوان جهانی آزاد برای تغییر به دست و با دخالت انسان. ثانیاً، نهادهای پیچیده، به­ویژه تولید صنعتی و اقتصاد مبتنی بر بازار. ثالثاً، حد معینی از نهادهای سیاسی، از جمله دولت- ملت و دموکراسی توده­ای. در نتیجه این ویژگی­هاست که مدرنیت به­طور کلی از نظم اجتماعی پویای بیشتری برخوردار است. جامعه مدرن، جامعه­ای است فنی­تر، با نهادهای پیچیده­، که برخلاف فرهنگ گذشته در آینده زندگی می­کند تا درگذشته» (گیدنز، 1384: 166- 165).

   پس از اینکه از یک طرف، سنت و مشروعیت آن در جامعه کمرنگ شده و از طرف دیگر، جامعه، وضعیت و شرایط جدیدی به خود می­گیرد، که تا پیش از آن وجود نداشته است؛ زمینه و بستر لازم برای ظهور انسان بازتابی و به تبع آن جامعه بازتابی، که همانا اصلی­ترین مشخصه مدرنیت متأخر است، ظاهر می­شود. در این جامعه افراد تلاش می­کنند تا، آگاهانه و همراه با تفکر و تأمل لازم، زندگی روزمره خود را مدیریت کنند. در این جامعه، اطلاعات، اصلی­ترین معیار و ملاک تصمیم­گیری افراد در زندگی روزمره آنهاست. همچنین از آنجا که بشر در این دوره می­پندارد که معتبرترین اطلاعات را علم در اختیار انسان قرار می­دهد، لذا تعامل خاصی هم در این دوره بین جامعه و علم و تکنولوژی برقرار می­گردد.

   گیدنز، بحث خود را چنین پی می­گیرد که ماهیت بازتابی و تأملی مدرنیته، موجب می‌شود پدیده­ای به نام سیاست زندگی ظهور یابد. سیاست زندگی به این دلیل به وجود می­آید که ویژگی اصلی مدرنیته، افزایش انتخاب­های پیش­رو برای زندگی و کمرنگ کردن سنت­ها و در واقع انتخاب­های گذشته است، که خود را در قالب عادات، رسوم و سنت­ها جلوه­گر می‌ساخته­اند. در چنین شرایطی که حتی تا درونی­ترین لایه­های هویت فرد، ماهیت بازتابی دارد و باید با انتخاب آگاهانه خود فرد، سازمان یابد، برنامه­ای لازم است که فرد و زندگی او را منظم کند و به آن نوعی ریتم بدهد:

«سیاست زندگی[8]، در وهله اول در واقع نوعی سیاست انتخاب است... سیاست زندگی، نوعی سیاست شیوه زندگی است. سیاست زندگی در واقع سیاست نوعی نظم ناشی از بازتابندگی است که در سطح انفرادی یا جمعی، پارامترهای وجودی فعالیت اجتماعی را به­طور ریشه­ای دگرگون ساخته است. سیاست زندگی به واقع سیاست متحقق ساختن خویشتن در محیطی است که به طرزی بازتابی سازمان یافته است و این بازتابندگی، خود و بدن فرد را با نظام­هایی به مقیاس جهانی مرتبط می­سازد» (گیدنز، 1378: 300).

   گیدنز، در خصوص بحث کار و فراغت، معتقد است که این دو مفهوم، مفاهیمی هستند که به یکدیگر وابسته‌اند و از طرفی دیگر، فهم آنها مستلزم توجه به مفاهیمی است مثل سطوح آموزشی در جامعه، دولت رفاه،  و بازار کار. گیدنز، چنین ادامه می­دهد که این اعتقاد، که از دهه 1960 مطرح شد، مبنی بر اینکه ما وارد جامعه فراغتی شده­ایم، نادرست است و با واقعیت منطبق نیست. وی معتقد است که برعکس، کار امروز برای مردم پراهمیت­تر شده است:

«برخلاف نظر کسانی که در دهه 1960، ظهور یک جامعه فراغتی را پیش­بینی می­کردند، اینک کار به جای اینکه کم­اهمیت شود در زندگی مردم اهمیت پیدا کرده است، حتی با وجود نسبت بالای زنانی که اینک در شمار نیروی کار هستند» (گیدنز، 1384: 259).

   طبق نظری که گیدنز، در خصوص سیاست زندگی، مطرح می­کند می­توان چنین گفت که فرد مدرن، در زمان فراغت خود، به دنبال انتخاب گزینه­ها یا مسیرهایی است که ترجیحات دلخواه وی را برآورده گرداند و رضایت مطلوب وی را در زندگی­ برایش به ارمغان آورد. در این وضعیت، فراغت که عرصه­ای بدون ساخت است، فرصتی است برای ساخت ­بخشیدن مجدد دلخواهانه و آگاهانه به جوانب و ابعاد مختلف زندگی، به‌ویژه  بخش­های خاصی از زندگی که هنوز برای فرد تولید نارضایتی و ناخشنودی می­کنند.

   از سویی دیگر باید توجه کرد که  فراغت، به عنوان یک سیاست یا راهبرد، گرچه از یک منظر ابزاری است برای افزایش رضایت و کسب لذت، اما از آنجا که در جوامع امروز، امر شخصی پیامدهای غیرشخصی دارد، یا به تعبیری دیگر امر محلی نتایج جهانی دارد، لذا فرد در زمان فراغت خود، از یک سو تلاش می­کند تا لذت دلخواه خود را کسب نماید، و از سویی دیگر به عنوان یک شهروند فعال با مشارکت دلخواهانه در زمان فراغت خود، نقشی فعال در در حفاظت اجتماعی و رهایی‌بخشی افراد ایفا کند:

«مفهوم شهروند مطلع و فعال در قلب سیاست زندگی قرار دارد. نتیجه منطقی این وضع آن است که فراغت اکنون هم به رضایت خاطر درونی می­پردازد، هم به تجهیز افراد برای ایفای نقشی فعال در حفاظت اجتماعی و محیط زیست و ارتقای آنها. شهروندان فعال و مطلع باید از پویش­های نابرابری اجتماعی- اقتصادی، بی­عدالتی، استثمار جنسی، حقوق معلولیت و مخاطرات زیست محیطی آگاهی داشته باشند. رسانه­های گروهی مجرایی برای این داده­ها فراهم می­سازند و در بخش فراغت سیاست زندگی، نقش محوری دارند. شهروندان از طریق رسانه­های گروهی اطلاعات کسب می­کنند و این امر به آن­ها امکان می­دهد تا در مداخله اجتماعی فعال و بارور باشند. شبکه­های محلی اطلاعات از طریق مدارس، دانشگاه­ها، محیط­های کاری و محلات ذخیره مهمی از اطلاعات و شناخت را فراهم می­آورند» (روجک، 1388: 87 – 86).

   به منظور جمع­بندی مباحث نظری که تاکنون مطرح شد باید گفت به طور کلی گیدنز، فراغت را زمانی می­داند که هسته مرکزی مدرنیته،یعنی «شهروندی فعال» در آن نمود و تجلی می­یابد. در زمان فراغت افراد تلاش می­کنند تا به دلخواه به مقابله با خطرهای احتمالی، که شخصی و یا اجتماعی آنها را تهدید می­کند، مقابله کنند و با رویکردی رهایی­طلبانه در راه حذف نابرابری­های اجتماعی، تبعیض­ها و بی­عدالتی­ها بکوشند. طبق نظرات گیدنز، برنامه‌ریزی فراغتی را می‌توان از 4 منظر بررسی کرد: یعنی ماهیت، موضوع، هدف و روش، که در حقیقت جوامع مدرن معاصر و جوامع سنتی، از حیث این 4 جنبه، با یکدیگر تفاوتی بنیادی دارند:

جدول شماره 1: نظرات گیدنز در خصوص برنامهریزی فراغتی

برنامه­ریزی فراغتی

جامعه مدرن معاصر

جامعه سنتی

ماهیت

بازاندیشانه

ثابت

موضوع

آینده

گذشته

هدف

رضایت خاطر درونی همراه با حفاظت اجتماعی

تقویت یا تثبیت آئین­ها و رسوم اجتماعی

روش

بر اساس گزینش شخصی طبق اطلاعات علمی از میان فرصت­های ساختاری موجود

براساس گزینشی اجتماعی و هنجاری توسط نهادهای فرهنگی غیرشخصی

 

   از این منظر مدرنیته در واقع شامل مجموعه اتفاقاتی است که در زمان فراغت افراد رخ می­دهد. در واقع بررسی نوع و چگونگی برنامه­ریزی و گذران اوقات فراغت افراد، نشان دهنده این است که جامعه در کدام قسمت از طیف سنت تا مدرنیته قرار دارد. جامعه مدرن، جامعه­ای است که نوع گذران اوقات فراغت افراد در آن، معطوف است به جامعه­ و اصلاح، بهبود و ساخت­بخشیدن مجدد به آن، در راستای بهبود وضع عمومی افراد و گروه­های مختلف در جامعه، اما از این منظر، جامعه سنتی جامعه­ای است که فراغت در آن مفهومی کاملاً غیرفردی دارد و برای افراد صرفاً زمانی است که تلاش می­کنند تا برای حفظ و تثبیت رسوم و هنجارهای اجتماعی و فرهنگی کلان­ جامعه عمل کنند.

 

 

روش تحقیق

در این تحقیق از روش تحقیق کیفی و تکنیک مصاحبه عمیق استفاده شد. تعداد افراد نمونه این تحقیق 30 نفر از جوانان 18 تا 30 سال شهر تهران بودند، که بر مبنای نمونه­گیری نظری انتخاب و با آنان مصاحبه شده بود. سؤالاتی که از مصاحبه­شوندگان پرسیده می­شد، حول 4 سؤال اصلی تحقیق شکل گرفته بودند، که عبارتند از:

  1. 1.  نوع نگاهی که فرد نسبت به اوقات فراغت خود دارد از این حیث که آیا اوقات فراغت را صرفاً زمانی خارج از زمان کار یا شغل می­داند، که باید مطابق عرف یا قواعد بهنجار اجتماعی آن را سپری کند، یا آن ­را فرصتی می‌داند برای بازتولید هویت اجتماعی خود؟
  2. 2.  منابع تصیم­سازی و برنامه­ریزی فراغتی برای فرد کدامند؟ آیا این منابع بیشتر به شکلی بیرونی هدایتگر برنامه فراغتی فرد هستند یا فرد مستقلا از بین منابع موجود، گزینه­های مورد نظر خود را انتخاب می‌کند؟
  3. 3.  هدف از برنامه­ریزی فراغتی چیست؟ آیا فرد بیشتر به دنبال کسب لذت در آن موقعیت است یا اینکه از این برنامه­ریزی هدفی فراموقعیتی و متناسب با شرایط احتمالی خود در آینده نزدیک یا دور دارد؟
  4. 4.  خود کنشگر چه برداشتی از بافت[9] یا زمینه اجتماعی برنامه فراغتی خود دارد؟ یعنی فهمی که وی از محیط اجتماعی پیرامون خود دارد، چیست و این فهم چگونه بر برنامه و کنش فراغتی وی تأثیر می­گذارد؟

    در این تحقیق ابتدا بر اساس چارچوب نظری و سؤالات چهارگانه­ای که از آن استخراج شده بود، چارچوب کلی مصاحبه را معلوم نمودیم، سپس پس از به‌دست آوردن پاسخ­های مصاحبه­شوندگان، با کدگزاری پاسخ‌های ایشان،‌مقوله از پاسخ­های مصاحبه­شوندگان استنتاج گردید،که در ادامه می­آیند. این مقولات بر اساس ویژگی­هایی که گیدنز برای یک جامعه مدرن تعریف می­کند، از پاسخ­های مصاحبه­شوندگان استخراج شده­اند. گیدنز در مباحث مفصلی که پیرامون مدرنیته دارد، ویژگی­های مدرنیته را اینگونه برمی­شمارد: تضعیف سنت و کمرنگ شدن آن در تصمیمات و نگرش­های افراد (گیدنز، 1383: 289)، فردگرایی(گیدنز، 1386: 43)، تخصص­گرایی (گیدنز، 1384: 40)، توجه ویژه به آینده به عنوان دوره­ای سرشار از وضعیت­های جدید و پیش­بینی نشده (ریسک) که با دوره گذشته و دوره حال تفاوت بنیادی دارد (گیدنز، 1387: 60)، بازاندیشی و تأمل­گرایی (گیدنز، 1387: 424). از نظر گیدنز، این عناصر، ویژگی­های یک جامعه مدرن است که در حال حاضر در بسیاری از جوامع، یا کاملاً ایجاد شده یا در حال ایجاد شدن است. وی همچنین معتقد است     ویژگی­های فوق در همه ابعاد زندگی یک کنشگر مشاهده می‌شود. در نتیجه، یک کنش فراغتی مدرن، باید کنشی بازاندیشانه، معطوف به آینده، جدید و ابداعی، فردگرایانه و دانش بنیان باشد. بنابراین سؤالات طوری طراحی شدند که این مفاهیم را بسنجند. پاسخ­های مصاحبه شوندگان نیز بر این اساس تجزیه و تحلیل  شد. پس از دسته­بندی و کدگزاری اطلاعات به دست آمده از پاسخ­های مصاحبه­شوندگان، مقولات عمومی زیر از این پاسخ­ها بدست آمد:  

سنتگرایی: سنت­گرایی، مقوله­ای‌است که مصاحبه­شوندگان در این تحقیق بارها به آن اشاره کرده‌اند. چنان که گیدنز، اشاره می­کند، اصلی­ترین و مهم­ترین مؤلفه یا شاخص سنت در یک جامعه، میزان اعتقاد به قضا و قدر در آن جامعه است (گیدنز، 1387، فصل سنت). بر همین اساس، درجریان گفتگو با مصاحبه­شوندگان از ایشان می­پرسیدیم که تا چه حد به قضا و قدر و مفاهیمی هم­ارز آنها اعتقاد دارند و آیا این اعتقادات، جایگاهی در زندگی آنها دارد یا خیر؟

فردیت: این مقوله، در حقیقت به وضعیتی اشاره می‌کند که فرد بر مبنای منطق و طرز فکر خاص خود، به مواجهه با پیرامون خود  اقدام می‌کند. این مفهوم با مفهوم سنت­گرایی تفاوت دارد. فرد سنت­گرا، فردی است که همواره تلاش می­کند تا بر مبنای اصول ثابت و تغییرناپذیری در مواجهه با واقعیت، رفتار کند و همواره از مبانی تفسیری واحدی، در معنابخشی به زندگی اجتماعی خود، بهره می­جوید. اما فردیت به این معناست که  کنشگر، همواره خود منشأ تصمیم­گیری­ها و برداشت­هایش باشد، حتی اگر تفکرات و باورهای وی در نقطه مقابل تفکرات و برداشت­های اطرافیان، خانواده و کلا منابع سنتی و ریشه­دار معنابخشی و تفسیرگری در جامعه باشد.

خاص­گرایی: به وضعیتی اطلاق می­شود که فرد در آن، اطلاعات و دانش اجتماعی مورد نیاز خود را از منابعی خاص و ثابت کسب می­کند. در این وضعیت، فرد چندان به منابع ناآشنا و عام توجه و اعتماد نمی‌کند. چنین فردی همواره تلاش می­کند تا از افراد یا گروه­ها و یا سازمان­هایی که با آنها تعامل چهره به چهره دارد و از مدت­ها قبل با آنها آشناست، اطلاعات مورد نیاز خود را کسب کند و همواره در لحظات شک و تردید خود، از آنها مشورت بگیرد.

لذت­گرایی موقعیت­مند: در این تحقیق منظور از لذت­گرایی موقعیت­مند این است که فرد در فعالیت­های فراغتی به دنبال چه چیزی می­گردد. آیا صرفاً به دنبال کسب لذتی آنی و لحظه­ای است یا به دنبال هدفی خاص یا تحقق برنامه­ای مشخص. برنامه­ای که طبق نظر گیدنز، واکنشی بازتابانه به ریسک­هایی است که از بیرون بر فرد تحمیل می­شود.

برداشتی پیوسته نسبت به زندگی: افراد در دوره مدرن توجه خود را از گذشته به آینده خود معطوف می­نمایند. زیرا که آینده برای آنان امری نامعلوم و در عین حال پرخطر است. این افراد به رسوم و اعتقاداتی که در گذشته وجود داشته است، چندان توجه و اعتنایی ندارند، چرا که معتقدند که دنیا دچار تغییر و تحولات اساسی شده  است و لذا رسوم، آئین­ها و اعتقادات گذشته دیگر برای وضعیت کنونی مناسبتی ندارد. در واقع افراد در دوره مدرن، برداشتی انقطاعی نسبت به زندگی دارند. برداشتی به این شکل که باورها و اعتقادات سنتی را مربوط به گذشته می‌داند و آن­ها را فاقد کاربرد برای حال می­دانند. اما در یک جامعه سنتی، برداشتی که افراد از ماهیت زندگی دارند، برداشتی پیوسته و بدون انقطاع است، چرا که معتقدند آینده چیزی جز تکرار گذشته نیست و نباید باشد.

تفسیری دوگانه از شرایط اجتماعی: تفسیری دوگانه از شرایط اجتماعی، در حقیقت به وضعیتی اشاره می‌کند که فرد به این باور رسیده است که وضعیت کنونی زندگی تغییر پیدا کرده و به اصطلاح، دوره و زمانه عوض شده است. طبق مدل تحلیلی گیدنز، این وضعیت خود معلول یک عامل دیگر بوده که عبارت است از: جریان آزاد اطلاعات. جریان آزاد اطلاعات مستقیما از طریق مواجه ساختن فرد با تعداد بی­شماری از سؤالاتی که وی برای آنها پاسخی ندارد و نیز با ایجاد  شک فلسفی نسبت به گذشته، به طور غیرمستقیم، تشکیک در سنت و قواعد سنتی زندگی در نزد فرد را موجب می­شود.

برداشتی مبهم نسبت به آینده: از جمله مؤلفه­ها یا شاخصه­های جدی جامعه مدرن، نوع نگرش این جامعه نسبت به آینده است. این جامعه بر اساس مهار ریسک­هایی احتمالی که در آینده محتمل­الوقوع است، ساخت می­یابد. در واقع مسئله آینده و نوع مواجهه با آن، اصلی­ترین دغدغه افراد در جامعه مدرن، است. در این معنا، در جامعه مدرن، آینده در نزد افراد دوره­ای‌خاص است که سرشار است از ریسک­ها و خطرهای احتمالی، بر خلاف  جامعه سنتی. در جامعه سنتی، آینده صرفاً دوره­ای‌است شبیه به گذشته، و اصولاً تفاوتی بین آینده و گذشته در نزد افراد احساس نمی­شود.

جدول شماره 2:  بررسی تطبیقی مقوله­ها

ردیف

مقوله

سنخ

دفعات تکرار

1

سنت­گرایی

سنتی

9 بار

2

فردیت

مدرن

16 بار

3

خاص­گرایی

سنتی

24 بار

4

لذت­گرایی موقعیت­مند

غیرسنتی غیرمدرن

24 بار

5

برداشتی پیوسته نسبت به زندگی

سنتی

11 بار

6

تفسیری دوگانه از شرایط اجتماعی

مدرن

13 بار

7

برداشتی مبهم نسبت به آینده

غیرسنتی غیرمدرن

6 بار

 

 

بحث و نتیجهگیری

با مرور مجموعه پاسخ­هایی که افراد در جریان تحقیق ارائه داده­اند به این نتیجه می­رسیم که سیاستی بازاندیشانه در گذران اوقات فراغت در نزد جوانان تهرانی، تا حدودی و به طور نسبی و نه کامل، شکل گرفته است.

   بررسی ماهیت برنامه فراغتی جوانان تهرانی حاکی از آن است که هنوز شرایط جامعه ایران با وضعیت جوامع مدرن امروزی فاصله دارد و بسیاری از عناصر و عوامل ساختاری جوامع مدرن امروزی مانند وجود اقتصاد دانش­محور، مرگ حرفه­ها، اثرات فناوری­های اطلاعاتی، ادغام شرکت­های بزرگ و تغییر سازمان اجتماعی کار (به نقل از سعیدی، 1387) در جامعه ما شکل نگرفته است و همین امر موجب می­شود برنامه فراغتی جوانان تهرانی، برنامه­ای تاحدودی مدرن و تاحدودی هم سنتی مبتنی بر سرگرمی­محوری و لذت­طلبی باشد. ضمن اینکه این سرگرمی‌محور بودن زمان فراغت بر مبنای لذتی آنی و لحظه­ای به عقیده محقق، واکنشی آرامش‌بخش و تسلی‌دهنده برای جوانان است، چرا که جوانان به علت فقدان آزادی عمل و انتخاب در ساخت بخشیدن به زندگی خود، به سبب محدودیت­های ساختاری موجود در جامعه، انگیزه و اشتیاق لازم را برای انجام امور شغلی و یا غیرشغلی روزمره خود از دست می­دهند و این امر موجب می­شود تا فراغت برای آنها در مقایسه با  فراغت مدرن، دچار تغییرات ریخت­شناختی گردد و در آن فرد، به جای تلاش برای رهایی‌بخشی و مقابله با ریسک­ها و بحران­های احتمالی پیرامون خود، صرفاً می‌کوشد تا به لذت، و یا  فراموشی، و یا گسست مقطعی از زندگی روزمره خود دست یابد. در عین حالی که ممکن است علایق فراغتی مدرن را داشته باشد.

   در خصوص نحوه تصمیم­گیری جوانان برای گذران اوقات فراغت خود، باید گفت که یافته­های پژوهش حاضر نشان می­دهد که محوریت تصمیم­گیری برای گذران اوقات فراغت در نزد افراد مصاحبه‌شده، کسب لذت و به دست آوردن حس تعلیق خاصی است که با احساس هرروزه آنها متفاوت است. درانتخاب نوع فعالیت­ها یا رفتارهایی هم که برای گذران اوقات فراغت خود انتخاب می­کنند باید گفت که نوع گزینش و انتخاب این فعالیت­ها، صرفاً تاحدودی ماهیتی بازاندیشانه و بازتابانه دارد. گیدنز این چنین می­گوید که وضعیت مدرنیته، وضعیتی است که در آن فرد مداوم در حال بررسی و بازبینی مجدد خود و هویت خود است. در حقیقت وضعیت مدرن را اوضاعی می­داند که کنش افراد در همه حوزه­ها در معرض تغییر و تحول است و متناسب با گزینه­های چندگانه و چندبعدی که همواره در حال تجدید شدن است، انطباق می­یابد. 

   گیدنز، مدرنیته را شرایطی می­داند که حالتی جهانی­ساز دارد و بر این اساس، همه قسمت­های جهان بر روی هم تأثیر گذار و از هم تأثیرپذیرند. بر این اساس تصمیماتی که افراد در زندگی روزمره خود  می­گیرند، تحت تأثیر ترکیبی از شرایط محلی و جهانی اتخاذ می­شود، لذا ماهیتی دورگه و دوگانه پیدا می­کنند، که از ویژگی‌های اصلی مدرنیته است.

   مرور پاسخ­های مصاحبه­شوندگان نشان می­دهد تصمیماتی که جوانان تهرانی در حوزه­های مختلف زندگی، از جمله اوقات فراغت خود می­گیرند، تا بسیار متأثر است از شرایط محلی و پیرامونی خود آنها و ربط چندانی با شرایط جهانی و اتفاقاتی که در قسمت­های دیگر دنیا می­افتد ندارد. عموم پاسخ­ها نشان از آن دارد که افراد در حوزه تصمیم­گیری برای گذران اوقات فراغت خود چندان متأثر از غیر نیستند و توجهی به پیامدهای غیرشخصی تصمیمات خود ندارند و اساساً گمان نمی­کنند که عمل آنها پیامد جهانی داشته باشد، برهمین اساس و صرفاً بر اساس خواست شخصی و فردی و باتوجه به امکانات و شرایطی که دارند، برای گذران اوقات فراغت خود برنامه­ریزی می­کنند. لذا این نوع برنامه­ریزی نشان از جامعه­ای بیشتر سنتی دارد تا مدرن. افرادی که در این تحقیق مطالعه شدند، براساس اصول ثابتی برای خود  برنامه­ریزی فراغتی داشتند و معمولاً به رفتار خاصی در اوقات فراغت خود می­پرداختند و به ندرت تلاش می­کردند تا کار جدیدی را در زمان فراغت خود انجام دهند. بر همین اساس نمی­توان گفت که برنامه­ریزی فراغتی جوانان تهرانی، برنامه­ای کاملاً مدرن، بازاندیشانه و بازتابی است، بلکه برنامه­ای است که تاحدودی هدفمندی هویتی دارد و تاحدودی هم  لذت­محور است و بر گذراندن زمانی خاص فارغ از دغدغه­های روزمره تأکید می‌کند. البته در کنار اصول  تصمیم­گیری، باید در اینجا پیرامون مقوله اعتماد و مشورت هم صحبت کرد. در مصاحبه­هایی که صورت گرفت همواره یکی از سؤالاتی که از افراد پرسیده می­شد این بود که آیا شما در خصوص نحوه گذران اوقات فراغت خود با کسی مشورت می‌کنید یا از منبع خاصی اطلاعات می­گیرید یا خیر؟ تقریباً همه پاسخ­گویان اظهار گفتند که در خصوص نحوه گذران اوقات فراغت خود با کسی مشورت نمی‌کنند و از هیچ منبع خاصی اطلاعات نمی­گیرند. اما زمانی که از آنها پرسیدیم در چه مواردی با سایرین مشورت می­نمائید، پاسخ­گویان عموماً پاسخ دادند که در مسائل مهم زندگی، مثل رشته تحصیلی، شغل و ازدواج از دیگران کسب اطلاعات و تجربه می­کنند. در واقع مفهوم اعتماد در نزد پاسخ­گویان ساختاری سنتی داشت که محوریت آن برآشنایی چهره به چهره استوار است. گیدنز اعتقاد دارد که تجربه مدرن، تجربه­ای با واسطه است که در جریان آن رویدادها و حوادثی مربوط به زمان دور، از زندگی روزمره سر در  می­آورند و مدام، برنامه­ها، اعتقادات و آگاهی­های ما را به چالش می­کشند:

« گیدنز معتقد است که ویژگی تجربه باواسطه در عصر مدرن عبارت است از: تجاوز سرزده رویدادهای دوردست به آگاهی روزمره. در واقع، در راستای از جاکندگی زمان- فضا است که بازاندیشی دوران مدرن می‌تواند پذیرای مفهوم جداگانه­ای در دوران مدرن شود. البته نه مفهومی کاملاً جداگانه و انقطاعی،  به این معنا که گیدنز به درون­مایه و شیوه این بازاندیشی و خرد ویژه نهفته در آن تأکیدی ندارد( چنان که وبر تأکید می‌کند)، بلکه آن چه از منظر او مهم است، فاصله­گیری قابل ملاحظه از موقعیت­های خاص زندگی و امکان نگاه  فاصله­دار و متأملانه در مورد موضوعاتی است که تا پیش از این به آنها چسبیده بودیم» (حاجی‌حیدری، 1388: 144- 143).

  در اکثر پاسخ­های مصاحبه­شوندگان در خصوص نوع نگاه ایشان به اوقات فراغت و زمان­مند بودن یا نبودن برنامه فراغتی ایشان، مشخص شد که این برنامه بر اساس اصول و ملاک­ها یا عاداتی ریشه­دار و قدیمی در نزد فرد صورت می­بندد. در حقیقت ثابت بودن الگو یا نحوه گذران اوقات فراغت خود دال بر این است که اصول و قواعد واحد و با اهمیتی بر نوع و نحوه برنامه­ریزی فراغتی افراد وجود دارد. یعنی در واقع اوقات فراغت افراد، به شیوه­هایی ثابت، و با توجه به روندها یا عاداتی که غبار زمان گرفته، در حال گذار است و به هیچ وجه رویدادهایی سرزده از آینده­ای نامعلوم این الگوها را به چالش نمی­کشد و فرد را به بازاندیشی مداوم پیرامون آنها وانمی­دارد.

   در رابطه با هدف جوانان از گذران اوقات فراغت خود، نظرات پاسخ­گویان نشان داد که البته هدف خاصی از گذران اوقات فراغت از سوی افراد مورد بررسی دنبال می­شود؛ این هدف، عبارت است از کسب لذت، سرگرمی و وقت­گذرانی. جوانان تهرانی مورد بررسی در این تحقیق، وقت فراغت را زمانی می­پندارند که در آن لذت و سرگرمی خاصی را که علاقه شخصی ایشان است دنبال می­کنند و در آن از هرگونه هنجار یا قاعده شغلی، اجتماعی و فرهنگی، فراغت بال دارند. در حقیقت فراغت افراد از یک بابت برنامه مشخصی دارد و آن برنامه هم ماهیتی ثابت و یکنواخت دارد که بر اساس لحظات شیرین و خاطره انگیز گذشته و یا وضعیت شغلی و سبک زندگی کنونی فرد تکرار و بازتولید می‌شود و در آن، اثری از بازاندیشی مداوم پیرامون حوادثی که بر زندگی امروز افراد سرک می­کشند و خیال آنها را ناآرام می­کنند دیده نمی­شود. البته نکته­ای که باید به آن توجه کرد این است که پاسخ­گویان عموماً معتقدند که وضعیت زندگی آنها در آینده نامعلوم و نامشخص است. اما نکته اینجاست که بر خلاف جوامع مدرن، که علم نقش محوری در جامعه پیدا کرده است که به تعبیر وبر به اصلی­ترین منبع تولید معنا برای مردم مبدل گشته است و مدام پیرامون زندگی افراد و پیچیدگی­های آن برای افراد تولید معنا می‌کند و افراد را متقاعد می­کند تا درباره این پیچیدگی­ها و سؤالات جدید پیرامون عاقبت خویش هرچه بیشتر و بیشتر بیاندیشند، علم و نهاد علم در جامعه امروز ایران، به یگانه نهاد تولید معنا تبدیل نشده است و به هیچ وجه نقشی محوری به لحاظ معنایی در زندگی جاری مردم ایران پیدا نکرده است و اساساً علم، رسانه­ای در جامعه ایران ندارد که بتواند به تقویت خود و تضعیف روایت­ها و گفتمان­های رقیب خود بپردازد. لذا باید گفت که بستر فرهنگی و همچنین بستر اقتصادی جامعه مدرن در ایران شکل نگرفته است و بر این اساس، نمی­توان این جامعه را جامعه­ای مدرن دانست. اما از سویی دیگر رسانه­ها، که به تعبیر گیدنز اصلی­ترین ابزار اشاعه مدرنیته جهانی به همه جوامع است، به جامعه ایران نیز اشاعه یافته است. بر این اساس، ترجیحات فراغتی مدرن به زندگی جوان ایرانی تسری یافته است، اما امکان تحقق این ترجیحات برای آنان وجود ندارد.  این مسئله سبب می­شود تا جوانان، که بیشتر از سایر اقشار جامعه با رسانه­های جدید درگیرند، فاصله بین ایده‌آل‌ها و واقعیات را در زندگی روزمره خود، بیش از پیش حس کنند. به همین سبب اوقات فراغت در بین جوانان ایرانی، به زمانی برای کسب لذت به منظور دوری از جریان عادی زندگی روزمره تبدیل شده است. زمانی که به جوانان کمک می­کند تا این شکاف را کمتر، حتی برای لحظه­ای کوتاه، حس کنند.     

   بررسی یافته­های این تحقیق و نیز سایر تحقیقاتی که در سال­های اخیر صورت گرفته است، نشان می­دهد به‌رغم نبود بسترهای مادی و اقتصادی که در بستر آنها جامعه مدرن قابل پیدایش است، به دلیل جریان آزاد اطلاعات، که متأثر از رشد رسانه­های ارتباط جمعی است، نسل جوان جامعه، در حال تجربه موجی گسترده از اطلاعات گوناگون است که به شکلی خاص، مبانی و مبادی اعتقادات سنتی آنها را به چالش می­کشد. افزایش ضریب نفوذ اینترنت در ایران طی سال­های اخیر، گسترش استفاده از شبکه­های تلویزیونی و ماهواره­ای، افزایش فارغ­التحصیلان رشته­های گوناگون دانشگاهی و... از جمله شواهدی هستند که نشان   می­دهد جوانان در ایران، در معرض جریان گسترده­ای از اطلاعات قرار دارند و همین عامل به لحاظ نظری و فکری، سلایق و ترجیحات ذهنی آنها را دست‌خوش تغییر و تحول می­کند. این تغییر ترجیحات و سلایق فکری خود را در سطح جامعه به وضوح در پدیده تفاوت نسلی نشان می­دهد. مثلا، در تحقیقی که در سال 1386 داریاپور در بین کلیه زنان و مردان 18 سال به بالای تهرانی انجام داد، معلوم شد ارزش­های جوانان و بزرگسالان در 28 مورد  باهم تفاوت معناداری دارد و میزان اهمیت جوانان به انواع ارزشی امنیت، سنت، جهان­گرایی و برانگیختگی با بزرگسالان متفاوت است (داریاپور، 1386: 20). اما این دگردیسی ارزشی و فرهنگی همزمان با تحولات زیربنایی مادی و اقتصادی پیش نرفته است و همین مسئله جامعه و به‌ویژه نسل جوان جامعه را با چالشی جدی روبه‌رو کرده است. این تضاد بین ترجیحات فرهنگی با بسترهای مادی شاید اصلی­ترین ویژگی جامعه ایرانی در حال حاضر باشد. به نظر می­رسد می­توان همه ترجیحات، گزینش­ها، عکس­العمل­ها و فعالیت­های نسل جوان ایران را در این چارچوب تحلیلی درک و تبیین کرد. بهتر است برای اثبات این وضعیت، نگاهی به آمارها بیاندازیم.

   طبق گزارشی که بانک جهانی در سال 2008 از وضعیت کسب‌وکار در ایران ارائه داد، ایران درمیان 181 کشور جهان، برای تسهیل امر کسب‌و‌کار رتبه 142 را دارد. در همین حال رتبه 147 را برای استخدام متقاضیان کار دارد. همچنین رتبه 164 را در زمینه حمایت از سرمایه­گذاران دارد و نیز رتبه 142 را در حوزه تجارت خارجی (بانک جهانی، 2009: 2)[10] این آمار حاکی از آن است که طبق شاخص­های اقتصادی، ایران وضعیت نامناسبی در اقتصاد جهانی دارد. در واقع این آمار حاکی از آن است در حوزه­های اقتصادی، تفاوت بسیاری بین ما و کشورهای پیشرفته وجود دارد. این در حالی است که تفاوت ما با کشورهای پیشرفته در حوزه­های فرهنگی و ارزشی کمتر از حوزه­های اقتصادی است. مثلا از هر 17 شهروند ایرانی، یک نفر از اینترنت استفاده می­کند (صادقی، 1386) و یا در خصوص آموزش، طبق گزارش توسعه انسانی سازمان ملل در سال 2009، شاخص آموزش در ایران، 793/0 است و در حالیکه شاخص آموزش در کشور نروژ که در رتبه اول توسعه انسانی قرار دارد، 989/0 است (گزارش توسعه انسانی، 2009: 172- 171)[11].

    این آمار نشان می­دهد که در بعضی از  شاخص­های فرهنگی در حال نزدیک شدن به کشورهای توسعه‌یافته هستیم، در حالی که فاصله ما با کشورهای توسعه‌­یافته در حوزه­های اقتصادی بسیار زیاد است. به نظر می­رسد این ناهماهنگی بین ساحت مادی و معنوی جامعه، که شاید به اشکال گوناگون سایر محققان و پژوهشگران به آن اشاره کرده‌اند، اصلی­ترین ویژگی مدرنیته ایرانی باشد. مدرنیته ایرانی، مدرنیته­­ای است که درحوزه فرهنگی و ارزشی با سرعتی آرام در حال رخ دادن است، اما در حوزه اقتصادی و مادی، با روندی بسیار آهسته­تر در حال پیشروی است، لذا فرهنگ نسبت به اقتصاد در این رابطه تقدم هستی­شناختی دارد. در حالی که اقتصاد چند مرحله عقب­تر از فرهنگ قرار دارد.

در پایان باید چنین گفت که حوزه مطالعات فراغت در ایران می­تواند به عنوان حوزه­ای جدی و وسیع از   جنبه‌های گوناگون بررسی و مطالعه شود. فراغت ایرانی، همچون ماهیت جامعه ایرانی، چندگانه و متنوع است. اما شاید اصلی­ترین ویژگی آن، عدم تطابق بعد مادی با بعد غیرمادی آن است. به این معنا که با توجه به تضعیف منابع سنتی، کنش در اثر جریان آزاد اطلاعات و ارتباطات، الگوهای جدیدی از سبک زندگی فراغتی را به فرد عرضه می­کند که با شرایط مادی و اقتصادی وی همخوانی ندارد. در نتیجه فرد از یک سو علاقمند به سبک­های فراغتی جدید می­شود، اما از سوی دیگر، توانایی گزینشگری محدودی دارد، لذا می‌کوشد به ترکیبی مقبول و باورپذیر در برنامه فراغتی خود دست یابد. این امر اصلی­ترین ویژگی فراغت ایرانی است و با توجه به اینکه فراغت خود بخشی از شرایط عمومی­تر و وسیع­تر جامعه است، به نظر می­رسد این ناهمزمانی جنبه­های مادی و غیرمادی، به عنوان ویژگی جامعه ایرانی، قابل تأمل است.    

 

منابع

  • آزادارمکی، تقی (1383)، جامعهشناسی تغییرات فرهنگی در ایران، تهران: انتشارات آن.
    • حاجی‌حیدری، حامد (1388)،  آنتونی گیدنز: مدرنیت، زمان، فضا، تهران: انتشارات اختران.
    • حسینی، حسن (1384)، «تحلیل جامعه­ شناختی رابطه اینترنت و اعتیاد به مواد مخدر»، فصلنامه انجمن ایرانیان مطالعات فرهنگی و ارتباطات، دانشگاه تهران، شماره پیاپی2و3: 1-17.
    • داریاپور، زهرا (1386)، «ساختار ارزشی و مناسبات نسلی»، دو فصلنامه پژوهش جوانان، فرهنگ و جامعه، شماره اول:1-23
    • ذکایی، محمد سعید (1384)،  نگرش جوانان نسبت به مد و مدگرایی، تهران: سازمان ملی جوانان.
    • روجک، کریس (1388)،  نظریه فراغت، ترجمه عباس مخبر، تهران: مؤسسه نشر شهر.
    • ·    صادقی، سهیلا (1384)، «نگاهی جرم­شناسانه بر جرایم، امنیت و کنترل در اینترنت»، فصلنامه انجمن ایرانیان مطالعات فرهنگی و ارتباطات، دانشگاه تهران، شماره پیاپی2و3: 39-57
    • کسل، فیلیپ (1387)، چکیده آثار آنتونی گیدنز، ترجمه حسن چاوشیان، تهران: ققنوس.
    • گیدنز، آنتونی (1378)، تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفقیان، تهران: نشر نی.
    • گیدنز، آنتونی (1384)، پیامدهای مدرنیت، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: نشر مرکز.
    • گیدنز، آنتونی (1384)، معنای مدرنیت(گفتگوی کریستوفر پیرسون با آنتونی گیدنز)، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، تهران: کویر.
    • گیدنز، آنتونی (1386)، راه سوم، بازسازی سوسیال دموکراسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران: شیرازه.
    • گیدنز، آنتونی (1387)، جهان رهاشده، ترجمه علی­اصغر سعیدی و یوسف حاجی­عبدالوهاب، تهران: علم و ادب.
    • The world bank (2008), doing business 2009, country profile for Iran.
    • United Nations (2009), Human Development Report.


[1] .استاد گروه جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، tazad@ut.ac.ir

[2] .کارشناس ارشد جامعه شناسی

[3].  Modernity

[4]. Leisure time

[5]. Reflexive

[6]. Concrete

[7]. Constitutionalize    

[8]. Life Politics

[9]. Context

[10]. The world bank

[11]. Human development report

  • آزادارمکی، تقی (1383)، جامعهشناسی تغییرات فرهنگی در ایران، تهران: انتشارات آن.
    • حاجی‌حیدری، حامد (1388)،  آنتونی گیدنز: مدرنیت، زمان، فضا، تهران: انتشارات اختران.
    • حسینی، حسن (1384)، «تحلیل جامعه­ شناختی رابطه اینترنت و اعتیاد به مواد مخدر»، فصلنامه انجمن ایرانیان مطالعات فرهنگی و ارتباطات، دانشگاه تهران، شماره پیاپی2و3: 1-17.
    • داریاپور، زهرا (1386)، «ساختار ارزشی و مناسبات نسلی»، دو فصلنامه پژوهش جوانان، فرهنگ و جامعه، شماره اول:1-23
    • ذکایی، محمد سعید (1384)،  نگرش جوانان نسبت به مد و مدگرایی، تهران: سازمان ملی جوانان.
    • روجک، کریس (1388)،  نظریه فراغت، ترجمه عباس مخبر، تهران: مؤسسه نشر شهر.
    • ·    صادقی، سهیلا (1384)، «نگاهی جرم­شناسانه بر جرایم، امنیت و کنترل در اینترنت»، فصلنامه انجمن ایرانیان مطالعات فرهنگی و ارتباطات، دانشگاه تهران، شماره پیاپی2و3: 39-57
    • کسل، فیلیپ (1387)، چکیده آثار آنتونی گیدنز، ترجمه حسن چاوشیان، تهران: ققنوس.
    • گیدنز، آنتونی (1378)، تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفقیان، تهران: نشر نی.
    • گیدنز، آنتونی (1384)، پیامدهای مدرنیت، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: نشر مرکز.
    • گیدنز، آنتونی (1384)، معنای مدرنیت(گفتگوی کریستوفر پیرسون با آنتونی گیدنز)، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، تهران: کویر.
    • گیدنز، آنتونی (1386)، راه سوم، بازسازی سوسیال دموکراسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران: شیرازه.
    • گیدنز، آنتونی (1387)، جهان رهاشده، ترجمه علی­اصغر سعیدی و یوسف حاجی­عبدالوهاب، تهران: علم و ادب.
    • The world bank (2008), doing business 2009, country profile for Iran.
    • United Nations (2009), Human Development Report.